سعيد نفيسى

4

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

شيخ مجدالدين درآمدم ، وى را ديدم كه مى گريست ، گفتم : خير هست ؟ گفت : زهى اسفهسالاران كه در اين امت بوده اند ، مبثابه انبياء عليهم الصلاة والسلام كه علماء امتى كانبياء بنى اسرائيل . آنگاه گفت : از آن مى گريم كه دوشينه گفته بودم كه : خداوندا ، كار تو به علت نيست ، مرا از اين قوم گردان ، يا از نظارگيان اين قوم گردان ، كه قسم ديگر را طاقت ندارم ، مى گريم باشد كه مستجاب گردد و در كتاب نفحات الانس مولانا نورالدين عبدالرحمن جامى قدس الله روحه آورده كه : در سخنان مولانا جلال الدين رومى قدست اسراره مذكورست : نور منصور بعد از صد و پنجاه سال به روح شيخ فريدالدين عطار تجلى كرد و مربى او شد و چنان مشهور است كه سبب توبهء شيخ عطار آن شد كه روزى در دكان به سودا و معامله مشغول بود ، درويشى به آنجا رسيد و چند بار سؤال كرد ، وى به درويش نپرداخت . درويش گفت : تو چون من توانى مرد ؟ گفت : بلى . درويش كاسهء چوبين داشت در زير سر نهاد و گفت : الله و جان بداد . عطار را وقت متغير شد و به حكم مقولهء شيخ اوحدى كرمانى : بستم دكان مشغله را در به روى غير * تا عشق او درآيد و بيع و شرى كند دكان و دستگاه را برهم زد و به سلوك راه فقر در آمد و مولاناء رومى در وقت رفتن از بلخ در نيشابور به صحبت شيخ رسيده ، در كبر سن و شيخ كتاب اسرار نامه بوى داده و مولانا دايم آن را در آستين داشته ، و در ايراد معارف و حقايق اقتدا بوى كرده ، چنان كه فرموده است ، بيت : گرد عطار گشت مولانا * شربت از دست شمس بودش نوش و آن مقدار لطايف توحيد و اسرار و مواحد كه در گفتار شيخ عطار است در سخنان هيچ يك از اين طايفه نيست و حضرت شيخ در سنهء سبع و عشرين و ستمائه ( 627 ) بر دست كفار سعادت شهادت يافته و گويند در آن وقت سن