سعيد نفيسى

14

زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )

ابو ريحان يا غزالى يا ابن سينا يا محمد زكريا يا فارابى و حتى فردوسى و سعدى و خيام شد . اما دريغا كه نمىدانيم و شايد هرگز ندانيم كه چگونه مىتوان عطار و جلال الدين مولوى و حافظ شد . هرگز كسى اين معما را خواهد گشود ؟ روزى مىرسد كه مردم به اين آرزو برسند ؟ بزرگترين عيب و نقص انديشهء آدمى اين است كه نمىتواند خود را در قالبى و كالبدى بريزد و به صورت جسمى پايدار در اين جهان بماند تا تحولات و ترقىها و پيشرفت‌هاى آن هويدا باشد . پاره‌اى از سفال يا كوزه شكسته‌اى كه امروز از شكم خاك بيرون مىآورند و يادگار هزاران سال پيش است با كمال صراحت به ما مىگويد كه هنر و دانش در آن زمانى كه آن سفال را پخته و نقش كرده‌اند در چه حال بوده و از آن روز تاكنون تا چه اندازه پيشرفت كرده است . كاش روزى چنين اثرى از انديشهء آدمىزادگان هزاران سال پيش از زير خاك بيرون مىآمد و در گشودن اين همه معماها كه در تاريخ انديشهء فرزندان آدم داريم ما را راهنمائى مىكرد . روى هم رفته آدمىزاده همواره خود را ناتوان‌ترين موجودات جهان ديده است . بسيار چيزها مىبيند و مىشنود و حس مىكند اما نمىتواند بداند كه چه بوده است و چه مىشود و چه خواهد شد . غرض آفرينش از اين بويها و مزه‌ها و رنگها و شكلهاى دلپذير و دل‌زداى چيست ؟ اگر بازيچه است كى از اين بازى خسته مىشود ؟ اگر مقصودى است كى به آن مقصود مىرسد ؟ اگر سبب دارد مسبب كو ؟ اگر مسبب ندارد سبب بىمسبب چگونه مىشود ؟ اگر اتفاق است و تصادف چگونه مىشود كه اين اتفاق ديگر نمىافتد و چگونه مىشود كه در اتفاق و تصادف اين همه نظم و ترتيب باشد ؟ اما با اين همه عجز و ناتوانى باز كه گرداگرد خويش مىنگرد و خود را با موجودات ديگر قياس مىكند مىبيند كه او متوجه اين مشكلات شده و آن ديگران هيچ‌يك بوئى از اين دشواريها نبرده‌اند .