سعيد نفيسى
15
زندگينامه عطار نيشابورى ( فارسى )
اين است كه در آن روزهاى كودكى ، چون روز مىشود و شب مىشود ، چون ابر مىشود و مىبارد و دوباره آفتاب رخ مىنمايد ، چون سرد مىشود و گرم مىشود ، چون برف و تگرگ و شبنم و قوسقزح را مىبيند ، چون دفع آزار و شر و جلب خير و منفعت نتواند كرد ، آن كودك ناآزموده و پى به جهان نبرده را چاره جز اين نيست كه تصورات گوناگون كند . آدمىزاده نيز در آغاز زندگى خويش همين تصورات را كرده . عوامل طبيعت را يا پرستيده است كه نفع آنها را جلب كند و يا سجده كرده است كه شر و مضرت آن را دفع كند . اين يكى آفتاب و ماه و گاو و شتر پرستيده و آن دگر تاريكى و طوفان و مار و اژدها و افعى و رعد و برق و صاعقه و بدين گونه بتپرستى و مذهب ارباب انواع پديد آمده است . چندى ديگر گذشته ، كودك نوآموز چشمى و گوشى بيشتر گشوده و آزمايش روزگار او را آگاهتر و داناتر كرده است . ديده است كه مىتواند بعضى از اين سودها را فراهم كرد و بعضى از اين زيانها را از ميان برد . ديده است كه تا اندازهاى جلب نفع و دفع ضرر ممكن مىشود . مردان آزموده را راهنماى خود كرده ، كسانى را كه چند روزى بيش از او در جهان زيستهاند به استادى خويش برگزيده است . و در اين مرحلهء دوم پرستش نياكان و اجداد و مشايخ و حكومت آباء و پيشوايان و پيرمردان پديد آمده است . چندى كه گذشته باز اين تجربه و فراست و كياست را براى دفع همهء مضرات و جلب همهء منافع بسنده نديده است . با آزمودگى مىتوان زهر مار و دندان افعى و گزند ددان را چاره كرد ، مىتوان برخى از دردها و بيماريها را درمان كرد ، مىتوان راه نرفته را رفت و ناديده را ديد ، اما هنوز نمىتوان بسيارى از دشواريهاى ديگر را از پيش برداشت . در آن بالاى سر گنبد كبودى هست كه شبها آن را چراغان مىكنند . هنوز كسى را در پشت اين پرده راه ندادهاند ، ناچار در آنجا خبرى هست . باد و ابر و باران و برف و تگرگ و رعد و برق و صاعقه و پرتو خورشيد و فروغ ماه و تابش ستارگان همه از آنجا مىآيد ، پس چرا بلا و