محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

468

رشحات البحار ( فارسى )

مىخواهد ؛ به هر صورتى كه باشد . از سوى ديگر ، اگر به جهان نگاه كنى ، درمىيابى كه جهان از اوامر تو سر باز مىزند و از سوى ديگر ، از به نفس و ذلت خويش نظر كنى ، درمىيابى كه او در عشق خويش دچار هيچ فتور و سستىاى نشده است . بااين‌حال از آنجا كه فطرت معصوم از خطا است ، بايد به وجود عالمى حكم كرد كه معشوق تو ظهور خواهد كرد و تو در ان اراده خود را اجرا خواهى كرد ؛ عالمى گسترده‌تر از اين عالم . چنان‌كه خداوند متعال فرموده است : وَ لَكُمْ فِيها ما تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ « 1 » بنابراين نفس از طريق اراده و خلاقيت خويش ، خواسته خود را مىيابد و اين همان آزادى و حريتى است كه ذات تو ان را اقتضا مىنمايد . بنابراين حريت در حكم صادر كردن ، و روگردان بودن از محدوديت‌ها معشوق تو نيست ؛ زيرا درمىيابى كه آتش عشق تو به آزادى فروننشسته است . به‌علاوه ، اين امر موجب تزاحم آزادى افراد براى يكديگر مىشود و حتى لازمه ان اين است كه اشرار و بدان با يكديگر تصالح نمايد . درحالىكه التزام به عبوديت در اين عالم موجب ظهور آزادى و حريت تو در آخرت مىشود . در غير اين صورت ، براى كسى كه در اين عالم تظاهر به حريت مىكند ، مسئله برعكس مىشود . چنان‌كه قران فرموده است : خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ « 2 » به‌علاوه ، اگر به آزادهاى اين عالم نگاه كنى ، مىبينى كه برده طبايع خود و زنجير شده ان هستند . ازاين‌رو ازاد حقيقى كسى است كه خداوند را پرستش نمايد ؛ زيرا ذات وى ذاتا مقتضى عبوديت براى كسى است كه وى را ايجاد نموده است . و اساسا انان در هر دو جهان آزادند .

--> ( 1 ) . فصلت ( 41 ) : 31 . ( 2 ) . حاقه ( 69 ) : 30 - 32