محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

445

رشحات البحار ( فارسى )

مقدمه دوم واضح است كه اهل دنيا كارهايى مانند عبادت ، تجارت ، زراعت ، صناعت ، زيارت ، رياضت ، و مسافرت را انجام مىدهند و بلكه خود را در كارهاى سخت دنيوى و اخروى خسته مىكنند . مقدمه سوم معلوم است كه اين افعال ذاتا مطلوب نيستند ، بلكه به خاطر غايت و هدف خويش اهميت دارند . درحالىكه هدف و نتيجه انها نيز قطعى نيست . مثال بارز اين امر ، كشاورزان ، بازرگانان ، و پرستشگران است ؛ زيرا انان درباره آثار مطلوب كارهاى خود هيچ دليل قطعى ندارند و جز اميد چيز ديگرى ندارند و حتى مدار همه عالم نيز بر همين اميد و رجا است و اين امرى كاملا واضح و آشكار است . خلاصه با اين بيان ، وجود در جاى فطرت در حصول كمال يا رفع نقص محقق شد . مطلب دوم [ درباره اين فرموده خداوند متعال است : « لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » . ] اين مطلب درباره اين فرموده خداوند متعال است : « لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ » . به نظر من رجاء امرى نسبى ميان دو طرف است : راجى ( اميدوار ) ، و مرجو منه ( كسى كه به وى اميد بسته مىشود ) . راجى همان فطرت اميدوار ، و مرجو منه وجود حى عالم قادر غنى رئوف است . اينكه گفتيم « وجود » به اين خاطر است كه بداهتا فطرت نمىتواند ريسمان اميد خود را به معدوم ، يا ميت ، بما هو ميت بيندازد . ازاين‌رو توسل به قبور اوليا و تربت انها نيز ، رجا به روح انها است . همچنان‌كه اميد به جاهل ، ناتوان ، ندار ، فقير و دشمن نيز امكان‌پذير نيست . به‌علاوه ، اگر اين صفات ( وجود ، حيات ، علم ، قدرت ، غنا ، و رافت ) تبدل پيدا كنند ، ديگرى فطرت به انها نمىگرايد ؛ زيرا بديهى است كه احتمال معدوم