محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

436

رشحات البحار ( فارسى )

اوليا كه بايد براى تربيت بندگان و آباد ساختن بلاد و شهرها ( بعد از نيل به كمال نيز ) در دنيا باقى بمانند . خلاصه آنچه بيان شد اين است كه متعلق غرض در ايجاد و ابقا ، اهل ايمان هستند . ازاين‌رو ، ناگزير رحمت رحيميه انان را در بر مىگيرد و انها را به حدود خويش مىرساند ؛ و لو چند روز قبل از مرگشان باشد . زيرا ( در غير اين صورت نقض غرض پيش مىآيد و ) نقض غرض باطل است ؛ ان هم از يك حكيم . در روايات هم امده است كه سعادت مؤمن قبل از مرگ وى نمايان مىشود . چنان‌كه امده است : من كتبه اللّه سعيدا و ان لم يبق من الدّنيا إلّا فواق ناقة ختم له بالسّعادة « 1 » فواق هم بر وزن غراب ، يا به معناى فاصله ميان دو بار دوشيدن است . به‌طورىكه پس از بار اول حيوان را به حال خود مىگذارى تا نوزاد ان از پستان مادرش شير بخورد ، يا اينكه به معناى فاصله ميان گرفتن سر پستان حيوان ( به منظور بيرون آمدن شير از ان ) و رها كردن ان است . بنابراين اجل مسماى انسان از آنجا كه يك انسان ( عادى ) است ، در اصل زمان استكمال نفس وى است . به‌طورىكه پس از برخوردار شدن كامل روح او از بدن ، ديگر در بدن وى استقرار پيدا نمىكند . اما اگر ان انسان ، ولى مكمل باشد ، اين اجل مسما ، زمان كامل ساختن ديگران برحسب مصالح است و اگر اين اجل براى انها مقدر نبود ، روح انان در بدنشان استقرار نمىيافت . خلاصه ، هرچند مؤمن و كافر ، هر دو تا مدت معينى به تاخير مىافتند ( به انها اجل داده مىشود ) بااين‌حال مقصود بالذات از اين به تاخير انداختن و آباد ساختن ( آخرت ) انسان مؤمن است و دنيا به عنوان ضيافت ، تجارت ، و زراعت وى است و آخر به عنوان سراى آسايش و لذت وى مطرح است . اما كافر ، در اين امر ( به تاخير انداختن ) طفيلى است و به شان وى اعتنايى

--> ( 1 ) . كلينى : كافى ، ج 1 ، ص 154 .