محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

429

رشحات البحار ( فارسى )

توجه به فطرت فقير بالذات ، غنى بالذات اثبات مىشود . به‌طورىكه همه موجودات برحسب ذات خويش بيان مىكنند كه : ما به خداوند نياز داريم و خداوند بىنياز است . حال كه خداوند غنى على الاطلاق است ، پس حميد و محمود على الاطلاق هم هست . بنابراين همه صفات كمال از ان او هستند و گرنه او غنى نيست . به همين خاطر هر مدح و حمدى مخصوص او است ؛ حتى اگر حامد ( حمدكننده ) به خاطر حد و محدوديت خويش از وى غافل باشد ولى واضح است كه چيزى از عاقل نهان نمىماند . درباره اين آيه نيز كه خداوند فرموده است : إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ « 1 » بايد گفت : « اذهاب » يا از طريق ميراندن پيش از اجل نوعى است كه در اين صورت قضيه ، فرضى است و مقدمه انها تحقق نيافته است . چنان‌كه گويى خداوند گفته باشد : بااين‌حال چنين چيزى را نخواسته است ، پس خلق جديدى را هم نياورده است . بااين‌حال در اين آيه نوعى تخويف و تهديد وجود دارد ؛ زيرا « وضع » و « رفع » نسبت به قدرت وى حالت يكسانى دارند و هر دوى انها تابع حكمت وى هستند . ازاين‌رو هرگاه حكمت وى اقتضاى وضع كند ، وضع مىكند . همچنان‌كه در دوره نوح ( ع ) اين كار را كرد و بعضى طوايف ديگر را نيز از ميان برد و در برخى موارد مانند بنى اسرائيل نيز اعلان قتل كرده و فرمود : اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ « 2 » در زمان ما نيز چنين چيزهايى قابل وقوع است و آنچه اين امر را مورد تاكيد قرار مىدهد ، اين عبارت است : و ما ذلك على اللّه بعزيز . ازاين‌رو چنين چيزى براى او سخت و دشوار نيست . زيرا او داراى غناى ذاتى است . ممكن است معناى « اذهاب » خلع باشد و اين معنا با اين مقام مناسبت

--> ( 1 ) . ابراهيم ( 14 ) : 19 - 20 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) : 66 .