محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

430

رشحات البحار ( فارسى )

بيشترى دارد . زيرا در اينجا بحث درباره كيفيت افتقار موجودات و قيموميت خداوند متعال در هر ان است . ازاين‌رو مسئله واقعى است ( نه فرضى ) بنابراين وضع مقدم در ان دائمى است . زيرا بديهى است كه نور افاضه شده از خورشيد در ان ، ناگزير بايد غير از نور سابق و لاحق خود باشد . چون ان نور در دو زمان بقا ندارد . البته در نتيجه استمرار فيض چنين به خيال مىآيد كه اين امر ، واحد است و گرنه در حال واقع ، اخفا ، اظهار ، اماته و احيا وجود دارد و در نتيجه عالم [ همواره ] در مرگ و زندگى است و هر لحظه در حالتى قرار دارد . [ چنان‌كه خداوند متعال فرموده است : ] كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ « 1 » براى تحقيق دراين‌باره ، به نور حاصل از خورشيد را كه از طريق روزنه وارد خانه مىشود ملاحظه كن كه به صرف قرار دادن دست در مقابل روزنه ، ان نور منعدم مىگردد . به اين صورت واضح است كه در همه انات ، انعدام و انوجاد اتفاق مىافتد و هيچ لحظه‌اى ماندگار نيست . ازاين‌رو اين آيه كه خداوند فرمود : إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ « 2 » تاكيدى بر فطرت فقر است و كيفيت قيموميت خداوند متعال را توضيح مىدهد . چنان‌كه گويى خداوند متعال فرموده باشد ؛ بااين‌حال خداوند خواسته است و در هر لحظه شما را از ميان برده است و در هر ان خلق جديدى را پديد آورده است و اين لازمه تعلق فطرى و ربط ذاتى است . البته بايد دانست كه فيض در دو زمان باقى نمىماند و گرنه لازم مىآيد كه استقلال داشته باشد . درحالىكه بيان شد كه عين ربط به افاضه‌كننده است . به علاوه ، اگر فيض مربوط به يك ان ، در ان دوم نيز باقى بماند ، يا خداوند با وجود ان فيض بر ان محل دوباره فيض مىكند يا نمىكند . اگر فيض بكند ،

--> ( 1 ) . رحمن ( 55 ) : 29 . ( 2 ) . فاطر ( 35 ) : 16 .