محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
422
رشحات البحار ( فارسى )
اين است كه اين مرتبه مكمون به سر وجودى است و اگر سالك به عنايت خداوند تجلى كند يا بخواهد تجلى نمايد ، خلقت دو كرامت بر تن كرده و به دو شرافت نايل امده است . بر اين اساس معناى فرمايش مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) روشن مىشود كه فرموده است : لم تره العيون بمشاهدة الأبصار و لكن رأته القلوب بحقائق الإيمان « 1 » پس از بيان اينكه حقيقت ايمان استحضار است ، بايد گفت كه اين استحضار يا در مرتبه قلب نفسانى و از طريق حضور تو در نزد معبود و مقام « و ان لم تكن تراه فانه يراك » و اينكه تو علم وى هستى ، است ، يا به صورت استحضار در مرتبه روح و از طريق حضور حق و مقام « اعبد ربك كانك تراه » است ، يا استحضار در مرتبه سر وجودى از حيث ظهور است كه استحضار ظهور حق ، شهود حق ، و توحيد وجودى توسط قلب و مقام « لم اعبد ربا لم اره » است يا اينكه استحضار در همان مرتبه از حيث بطون و قلب خفى است يا استحضار در همان مرتبه از حيث ظهور و بطون و قلب اخفا است . بدين ترتيب اينگونه استحضار با اين قلبهاى پنجگانه حقايق ايمان هستند و از طريق انها مشاهده رحمان صحت مىيابد . نهايت مراتب قلوب نيز ، قلب احدى احمدى است كه بعدا شرح ان خواهد آمد . وقتى كه سالك در مظهريت اسم ظاهر و باطن به اين مرتبه رسيد ، به صورت مظهر اسماى كليه الهيه و مظهر برزخيت دوم كه همان تعين ثانى يا مقام واحديت و مقام جمع است ، درمىآيد . چون برزخيت اول كه همان احديت واقع بين عرش هويت و اسمان واحديت است و اين مقام جمع الجمع و تعين اول است . پس از اين مرتبه ، مرتبه ديگرى باقى مىماند و ان ملاحظه اجتماع اسماى ذاتى در مقام احديت و اين صفات كلى در مقام واحديت است ؛ زيرا اين اجتماع يك مظهر را اقتضا مىكند و ان قلب احدى احمدى است كه اگر با قلب جامع ميان دو حضرت ، يعنى كمالات ذاتى و كمالات اسمايى خود
--> ( 1 ) . كلينى : كافى ، ج 1 ، ص 97 .