محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

423

رشحات البحار ( فارسى )

استحضار يابد ، حالتى براى او تحقق مىيابد كه به ان قلب تقى نقى احدى جمعى احمدى گفته مىشود و به صورت مظهر و صورتى براى تعين اول درمىآيد و اين همان تجلى ذاتى احدى مخصوص به محمدىها ( ص ) است كه وراى ان جز هويت غيبى ، مرتبه ديگرى وجود ندارد و هيچ اسم ، رسم ، و مظهرى را اقتضا نمىكند . خود خداوند نيز به رسيدن پيامبرش ، محمد ( ص ) به اين مقامات گواهى داده و فرموده است : دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى « 1 » در اين آيه چند مطلب وجود دارد كه ذيلا بيان مىشود : [ در اين آيه دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى « 1 » چند مطلب وجود دارد ] مطلب يكم حقيقت وجود پس از مرتبه حقيقيه خود ، مراتبى دارد : مرتبه يكم : وجود ظلى . [ چنان‌كه خداوند متعال فرموده است : ] أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ « 2 » بدين ترتيب ، اين وجود ( وجود ظلى ) ظل خداوند است كه به قدرى امتداد يافته كه بر سر ماهيات امكانى افكنده شده است . از اين مرتبه به مقام مشيت نيز تعبير مىشود . [ چنان‌كه گفته شده است : ] خلق اللّه المشيّة بنفسها ثمّ خلق الأشياء بالمشيّة « 3 » يعنى با خود همان مشيت ؛ نه با مشيت ديگر . زيرا در غير اين صورت تسلسل پديد مىآيد . تعابير ديگرى كه از اين مرتبه مىشود به ترتيب عبارتند از : 1 . حق مخلوق 2 . وجود مطلق

--> ( 1 ) . نجم ( 53 ) : 8 - 9 . ( 2 ) . فرقان ( 25 ) : 45 . ( 3 ) . بحار الانوار ، ج 54 ، ص 56 .