محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

420

رشحات البحار ( فارسى )

علمى عروج مىكند و خداوند هم با اسما و صفات بطون خود ، يكى پس از ديگرى بر او تجلى مىكند تا اينكه اين قابليت را به دست مىآورد كه خداوند با اسم جامع « الباطن » بر وى تجلى كند و سالك نيز در اين مرحله تمكن پيدا كند و از تلوين به الوان خصوصيات اسماى باطن ، منفعل نشود . و به اين ترتيب حائز شهود كثرت در وحدت شود به‌طورى كه متحقق در مرتبه وسطيت اعتداليه شود كه نسبت ان به اسماى باطن يكسان است . همچنان‌كه در سير اول خود نيز به‌همين‌صورت متمكن بود . به عبارت ديگر سالك با اين سلوك عالم به علوم غيبى ، اسرار الهى ، و حقايق كونى مىشود ؛ درست به همان صورتى كه اين امور در حضرت علميه قرار دارند . بنابراين وحدت وجودى در كثرت شئونى و صور علمى مختفى شده است و اين پديده‌اى و الا است و در اين مقام نبوت ، ولايت ، خلافت و . . . اعم از عامه و خاصه ، تحقق مىيابد . زبان اين مرتبه نيز آيات اخر سوره حشر و آيات مشابه انها است . مانند : هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ « 1 » و اين همان منظور انها از اين سخن است كه گفته‌اند : و از جهت بطون استعدادى ( استقرارى ) ان در قلب انسان قابل براى تجلى او با اسم باطن خود ، بطن ششمى وجود دارد . زيرا سر وجودى از حيث ظهور توحيد وجودى خود در كثرت عينى ، نزول دارد و از حيث بطون و استعداد خويش كه از مقام علم و فيض اقدس كثرت علمى و شئون الهيه اخذ شده است ، داراى عروج است .

--> ( 1 ) . حشر ( 59 ) : 22 - 24 .