محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

394

رشحات البحار ( فارسى )

به عطا و فيض برانگيخته است و به‌طور خلاصه فربهى و سرشارى وى ، او را به فيضان آورده است . ازاين‌رو غايت و هدف فعل وى ، خود او ، ظهور ، جلا و استجلاى او است نه استكمال و نه رساندن نفع به پايين‌ترها . بلكه اين امر از لوازم و توابع فعل وى است و اگر مقصود اصلى در ايجاد ، ظهور كمالات وى باشد ، بنابراين او غايت ، بدايت ، مبدا و مقصد است . همچنان‌كه در حديث قدسى فرموده است : كنت كنزا مخفيا فأحببت ان أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف « 1 » از اينجا روشن مىشود كه عطا بر مدار نظام وجود مىچرخد . نظام وجود نيز عبارت است از سلسله علل و معلول ، مقتضيات اسماى فاعل ، و اعيان ثابت قابل كه همان نظام احسن و ايجاد اصلح است . حال كه مطلب به اينجا رسيد ، به بيان اشاراتى مىپردازيم كه در اين حديث امده است : 1 . مسلم است كه مطلق بر مقيد و لا تعين بر متعين مقدم است ؛ زيرا حرف « ت » ( در كلمه كنت ) به ذات بحت و مرتبه‌اى اشاره دارد كه هيچ تعينى ندارد . 2 . اولين تعين ذات ، حضور ان براى ذات و شهود ان توسط ذات است كه همان تجلى اول ذاتى يا همان علم ذات به ذات است كه در ان ذات كمالات ذاتى خود ، نظير اينكه او وجود ، نور ، حضور ، شهود ، و . . . است را متعين مىسازد . دليل اين امر نيز تقدم مفاد « كان تامه » و « هليه بسيطه » بر هليه مركبه و كان ناقصه است ؛ زيرا بديهى است كه حكم به اينكه او « كنز مخفى » است از ادراك ذات - كه موضوع حكم است - متاخر است و اين امرى واضح است . اين مرتبه ، مرتبه احديت ناميده مىشود و از آنجايى كه در كمالات ذاتى ، كمالات صفاتى ، اسمايى و لوازم ان نيز مندرج است ، به صورتى كه هيچ از انها از ديگرى قابل تمييز نيست ، بلكه به شيوه « وحدت قدسى » - يعنى وحدتى كه از انحاء تكثرات علمى نسبى و حقيقى مبرا است - با ذات متحد است ، به خاطر

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 84 ، ص 198 .