محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

395

رشحات البحار ( فارسى )

بساطت ، وحدت ، و عدم لحاظ تكثر صفاتى و اسمايى ، مفاتيح غيب و گنج پنهان است . به اين صورت اينكه شهود ذاتش به‌وسيله ذاتش عين اسما و صفاتش شهود مفصل در مجمل است ، تحقق مىيابد ؛ زيرا ذاتش به خاطر وحدت و بساطتى كه دارد ، مفتاح كمالات اسمايى و صفاتى وى است . ازاين‌رو شهود كمالات صفاتى و اسمايى ، وقتى كه به عين شهود ذات به نحو اجمال باشد ، ديگر به نحو تفصيل بر ذات حكم نمىشود كه او عالم و قادر است ؛ زيرا امكان تمييز وجود ندارد ، بلكه بر ذات به اين عنوان كه مفاتيح غيب و كنز مخفى است حكم مىشود . 3 . پس از بيان آنچه كه گفته شد كه او ذات خود را ادراك مىكند و اين امر عين بهاء و جمال است ، لا محاله وى خودش را دوست مىدارد و عاشق خود مىشود ؛ زيرا بديهى است كه ابتهاج از لوازم ادراك است و از آنجا كه اين ادراك ، والاترين نوع ادراك است ، او قوىترين نوع اشتياق و ابتهاج را به ذات خود دارد و اين عبارت است از اراده‌اى كه عين ذات وى است و اين يكى ديگر از تجليات وى ، به نام « تجلى حبى » است كه در عبارت « فاحببت » به ان اشاره شده است . 4 . مقام معروفيت . پس از بيان اينكه تجليات گوناگونى وجود دارد ، ( تجلى علمى و تجلى حبى ) و اينكه تجلى حبى از لوازم تجلى علمى است ، در اينجا مىگوييم كه حب ذاتى كه عين كمال است ، اقتضا مىكند كه ان حب اجمالى با تجلى ديگرى تفصيل داده شود و اين سومين تجلى است . چنان‌كه انگار با دست حب كليد غيب كمالات ذاتى گرفته مىشود ، بازمىگردد و تفصيل داده مىشود . اينجا است كه كمالات صفاتى و كمالات اسمايى تحقق مىيابند و اين اولين كثرتى است كه در دار وجود واقع مىشود و ازاين‌پس كمالات صفاتى و امهات انها يعنى علم ، قدرت ، اراده ، حيات ، سمع ، بصر ، و كلام از يكديگر متمايز مىشوند و نسبت ميان انها و ذات ملاحظه مىشود و در نتيجه اسماى سبعه تحقق مىيابند . يعنى عالم ، قادر ، مريد ، حى ، سميع ، بصير ، و متكلم . از اين ظهور علمى تفصيلى به « مقام واحديت » و معروفيت ذات بر ذات تعبير مىشود .