محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
393
رشحات البحار ( فارسى )
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم « 1 » احتمال اول به اين خاطر است كه افعال اختيارى تابع مبادى اختيار هستند كه عبارت است از : تصور شىء و فايده ان ، و تصديق اين تصور ؛ هرچند ان فايده سفيهانه باشد . تا به اين صورت اين تصور و تصديق فاعل مختار را به انجام دادن فعل وادارد و گرنه فعلى انجام نمىدهد ؛ حتى بچهها ، ديوانگان و حيوانات هم فعلى انجام نمىدهند . احتمال دوم به اين دليل است كه فاعل ( خداوند ) از لحاظ كمال ، تمام است و براى كامل كردن خويش مانند عادت ساير فاعلها به فعل خويش نياز ندارد . در نتيجه فايده فعل وى لا محاله به بندگان برمىگردد . براى فرونشاندن اين توهم مىگوييم : انگيزه انجام دادن فعل همان است كه فاعل را به جانب ان برمىانگيزاند و آنچه كه به جانب وى بازگشت نمىكند ، وى را به انجام ان برنمىانگيزاند . و گرنه ، ترجيح بلا مرجح لازم مىآيد . حال نفع رساندن به بندگان يا نسبت به ذات حق مساوى است و در نتيجه انگيزهاى براى انجام دادن ان فعل توسط خداوند نيست و در نتيجه فعل ان بدون هيچ مرجحى بر ترك ان رجحان مىيابد . يا اينكه اين كار نسبت به ذات حق متساوى نيست . بهطورىكه مىتوان گفت ان فعل حسن است ؛ زيرا اين صفت كمال است و از فعل وى حاصل شده است . البته فرد توهمكننده نيز از اين احتمال فرار مىكند . در ثانى ، رساندن نفع به بندگان امرى زائد بر ذات است و اگر اين امر غايت فعل وى باشد ، لازم مىآيد او در زمينه تماميت فاعليت خويش به ديگران نياز پيدا كند ، كه اين امرى محال است . برعكس چنانكه وى در ذات و صفات خويش غنى است ، در افعالش نيز غنى و بىنياز است ؛ زيرا خداوند متعال ، كامل و از همه جهات تام است . تحقيق در اين مسئله نيز به اين صورت است كه گفته شود كمال ذاتى ، غناى اطلاقى ، و علم عنايى ذاتى وى به نظام وجود كه عين ذاتش است ، وى را
--> ( 1 ) . مثنوى معنوى . در برخى نسخههاى مثنوى به جاى كلمه « خلق » واژه « امر » به كار برده شده است .