محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
358
رشحات البحار ( فارسى )
نايره ششم [ توهم اينكه افعال بندگان نيز در نزد انان متصف به حسن و قبح نيست ] توهم اينكه افعال بندگان نيز در نزد انان متصف به حسن و قبح نيست ؛ زيرا بندگان در افعال خود مختار نيستند و در انجام دادن ان افعال مجبورند . فرونشاندن اين توهم نيز به اين صورت است كه مىپرسيم : ملاك اختيار چيست ؟ اگر ملاك ان يكسان بودن فعل و ترك ان نزد فاعل باشد بهطورىكه گفته شود اگر فاعل بخواهد ان كار را انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد ، بديهى است كه اين معنى در افعال بندگان وجود دارد . بهعلاوه ، ايجاب فعل بر اساس اختيار ، با اختيار منافات ندارد . و گرنه با افعال حق ( كه اختيارى است ) تناقض پيدا مىكند ؛ هرچند مناط اختيارى بودن فعل ، مسبوق بودن ان به علم به شىء ، فايده ان ، و تصديق ان است . بهطورىكه به اراده انجام ان منتهى شود و ان را انجام دهد . اين معنى نيز در همه افعال بندگان ، اعم از افعال خير و شر ، وجود دارد . همچنانكه در افعال خداوند متعال وجود دارد . به عبارت ديگر ، هر چيزى كه ملاك قدرت ، اختيار ، و صيرورت فعل بنا به اختيار او ، است همين موارد عينا در مورد بنده نيز متحقق است . نهايت امر اين است كه افعال خدا و بنده از لحاظ شدت و ضعف با هم اختلاف دارند ؛ هرچند اختيارى بودن فعل تابع اختيارى بودن همه مقدمات ان است و اينكه ناگزير نبايد به چيزى منتهى شود كه در بنده نباشد . مانند اينكه ان فعل مسبوق به اراده خداوند باشد كه در اين صورت ناقض افعال خداوند خواهد بود ؛ زيرا مقدمات اختيارى وى در اختيار وى نيست ؛ چون اين ممتنع است كه اختيار ، اختيارى باشد . باآنكه علم او به اصلح از مقدمات فعل است او - كه عين ذات اوست - و ذات او به اختيار او نيست . خلاصه ، اگر مناط اختياريت وى اين است ، پس اساسا فعل اختيارى وجود ندارد . و گرنه اين توقع كه بنده بيش از آنچه كه خداوند مختار است ، مختارتر باشد ، درست نيست . بنابراين مجبور بودن انسانها در افعالشان معنايى ندارد .