محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
352
رشحات البحار ( فارسى )
نداشته باشد ، قطعا مثل ندارد . چون فرض مثل مستلزم مثل مثل نيز هست . بنابراين حرف « ك » در « كمثله » بر خلاف پندار برخى ، زائد نيست ، بلكه بيانگر فايده لطيفى است كه اگر ان حرف ( ك ) نبود ، اين فايده وجود نداشت . دراينباره تدبر كن . تنبيهات تنبيه يكم [ « استواء » به معنى جلوس و استقرار ملازم با جسميت نيست ] پس از اطلاع از امتناع تجسم خداوند و مكانمند بودن وى ، ذكر اين نكته لازم است كه « استواء » به معنى جلوس و استقرار ملازم با جسميت نيست . ازاينرو بدون شك بايد امرى غير از اين مراد باشد . قفال در توجيه اين امر ان را از نوع تشبيه دانسته است . گويى خداوند دراينباره خود را به سلطان تشبيه كرده و عرش هم تخت وى است . ازاينرو او در ( تفسير يا تاويل ) اين آيه از صنعت مجاز استفاده كرده است . البته اين توجيه دراينباره تحقيقى نيست ، بلكه حق و تحقيق ان است كه امام ( ع ) فرمود : منظور از استواء ، استيلا و احاطه است . احاطه نيز بر چند قسم است : احاطه علمى ، احاطه على ، احاطه وجودى ، و احاطه تسخيرى كه همه اين اقسام براى خداوند در مورد هر چيزى صادق است ؛ تنها بحث ممكن درباره وجه اختصاص ايشان به عرش است . بااينكه نسبت ايشان به همه اشيا در ان جهات يكسان است . به نظر مىآيد وجه يا دليل اين اختصاص به عرش ، شرافت عرش ، و قرب وى باشد . قبلا هم بيان شد كه عرش حقو الرحمن ، نهايت روحانيات ، بدايت جسمانيات ، و محل فيوضات است . همچنانكه قلب عرش روح است . بااينكه روح بر همه قوا ، حتى پاشنه پا استيلا و احاطه دارد . بااينحال ، نسبت پاشنه پا به روح مانند نسبت قلب به روح نيست ؛ هرچند كه روح بر همه چيز در همه چيز احاطه دارد .