محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

349

رشحات البحار ( فارسى )

جسم ندارد . در نتيجه مقدار ندارد . ساير لوازم نيز به همين صورت است ( يعنى ندارد . ) دليل پنجم [ اگر محل استقرار خداوند عرش باشد قطعا عرش خارج از ذات وى خواهد بود ] اگر محل استقرار خداوند عرش باشد ، قطعا عرش خارج از ذات وى خواهد بود و در عين حال از طرف خودش ( يعنى پايين ) نهايت وى خواهد بود ؛ هرچند خداوند از طرف فوق متناهى نباشد . البته مسلم است كه متناهى قابل افزايش است . حال كه چنين است ، تخصص وى به حد خاصى نيازمند مخصص است و در نتيجه خداوند حادث خواهد بود نه واجب . دليل ششم [ جسميت مناط ضعف در فاعليت و قدرت است ] واضح است كه جسميت مناط ضعف در فاعليت و قدرت است . و اين بر اساس اين بداهت مسلم است كه هر چيزى كه حجميت و جسميت متراكم‌ترى داشته باشد ، ضعيف‌تر است ؛ مانند جمادات . و هرچه از اين لحاظ كم‌تراكم‌تر باشد ، در فاعليت قوىتر است . دراين‌باره مىتوان خاك را با اب ، اب را با هوا ، هوا را با آتش ، آتش را با اجسام فلكى ، اجسام فلكى را با نفوس ، نفوس را با عقول ، عقول را با مشيت ، مشيت را با ذات مقدس غايى مقايسه نمود . خلاصه ، اگر مىگوييم كه حق واجب براساس برهان يا بنا به الزام خصم ، تام الفاعليه و تام القدرت است ، اين امر با تجسم جمع نمىشود ؛ زيرا تجسم مستلزم ضعف و نقصان است كه با تماميت و كامليت تا حد وجوب منافات دارد . دليل هفتم [ جسميت مناط پستى وجودى است ] جسميت مناط پستى وجودى است ؛ زيرا آنچه كه حال در ماده است ، از