محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

350

رشحات البحار ( فارسى )

آنچه كه حال در ماده نيست و بدان تعلق ندارد ، پست‌تر است . ( براى توضيح بيشتر دراين‌باره ) قوه طبيعى را به دليل انبثاث ان در ماده جرمانى در نظر بگيريد . به طورى كه وقتى جسمى سنگى تجزيه مىشود ، همه ذرات ان سنگند و حامل ان قوه طبيعى هستند . بنابراين قوت طبيعى در همه اجزاى ان پراكنده است . البته اين مرتبه ، از مرتبه قوه نباتى پايين‌تر است ؛ زيرا قوه نباتى فقط در ريشه وجود دارد و در شاخه‌ها و برگ‌ها نيست . اين قوه هم ، پايين‌تر از سطح قوه حيوانى است ؛ زيرا قوه حيوانى اصلا در ماده منبث نيست ؛ زيرا به وضوح ديده مىشود كه يك حيوان ، با قطع شدن يك عضو ، حتى عضو اصلى ، نمىميرد ، بلكه بعد از ان مىميرد ؛ حتى اگر چند لحظه بعد هم باشد . بنابراين حيوان بالاتر از نبات و نبات بالاتر از جماد است . همچنان‌كه نفس ناطقه به خاطر تجرد - و لو يك لحظه ، مثلا در حالت خواب - بالاتر و شريف‌تر از نفس حيوانى است و به‌همين‌ترتيب ساير موارد . خلاصه ، مسلم است كه خساست يا پستى فقط به دليل ماده جسمانى است . ازاين‌رو اگر حق - جل جلاله - مقيد يا متعلق به ماده باشد ، بدون شك خسيس ، ممكن ، فقير ، و ذليل خواهد بود . درحالىكه ما او را واجب فرض كرده‌ايم . پس ناگزير بايد او والاترين و شريف‌ترين وجودها و در عين حال بىنهايت باشد . ازاين‌رو امكان ندارد كه جسم داشته باشد و گرنه خست لازم مىآيد كه ملازم امكان و فقر است . پس دقت كن و تدبر نما تا مسئله برايت مبهم نشود . دليل هشتم [ جسميت مناط جهل است ] جسميت مناط جهل است ؛ چرا كه هر جسمى از اجزاى خود محجوب است . به طورى كه طرف راست ان از طرف چپش اطلاع ندارد و به همين ترتيب ساير اطراف و اكناف ان . از سوى ديگر ، مسلم است كه خداوند عالم است و علم وى واجب است .