محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
348
رشحات البحار ( فارسى )
عرش و جاهاى ديگر و افتراهاى ديگرى است كه به خدا زدهاند ؛ ان هم به استناد اين سخن خداوند متعال كه فرموده است : ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ « 1 » و سپس بر عرش استوا يافت اين آيه و مواردى نظير ان در هفت سوره قران آمدهاند كه عبارتند از : الاعراف ، يونس ، رعد ، طه ، الفرقان ، السجدة ، و الحديد . مجسمه نه تنها به اين قول اعتقاد داشتند ، بلكه حتى گفتند كه عرش محل استقرار خداوند است و او در نيمه شب هر جمعه يا عرفه به اسمان دنيا ، و حتى به زمين و روى بام خانهها فرومىآيد . انان همچنين مدعى بودند كه خداوند متعال - پناه بر خدا - الاغى دارد كه سوارش مىشود . ازاينرو ، در پشتبام خانههاى خود ، علف آماده مىكردند . ( العياذ باللّه تعالى عن ذلك علوا كبيرا ) فرونشاندن نايره توهم مربوط به تجسم و مكانمندى با ده دليل است . دليل يكم [ به دليل فطرت ] : به دليل فطرت ؛ زيرا چنين موجودى مطلقا معشوق فطرت نيست . دليل دوم [ تجسم ملازم امكان ] : تجسم ملازم امكان است . درحالىكه ما وى را واجب فرض كرديم . دليل سوم [ اگر او جسم باشد ] : اگر او جسم باشد ، ناگزير بايد چيزى بالقوه ، مانند هيولى ، و چيزى بالفعل ، مانند صورت ، در وى باشد . درحالىكه واجب حتما بايد تام الفعليه باشد . بهعلاوه ، اينكه خداوند فرموده است : قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ « 2 » از محكمات است . ازاينرو اگر وى جسم بود ، احد نبود . دليل چهارم [ امكان ندارد كه خداوند داراى ان اجزاى خارجى باشد ] پس از فرونشاندن نايره يكم و دوم ، امكان ندارد كه خداوند داراى ان اجزاى خارجى باشد ( كه در ان دو نايره بحث شد ) . ازاينرو موجودى كه ماهيت نداشته باشد ، عقلا جزء ندارد و موجودى كه عقلا جزء نداشته باشد ، جزء خارجى ندارد و موجودى كه جزء خارجى نداشته باشد ،
--> ( 1 ) . اعراف ( 7 ) : 54 . ( 2 ) . اخلاص ( 112 ) : 1 .