محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
338
رشحات البحار ( فارسى )
6 . كشف موارد جزئى مربوط به عبوديت و عدالت بر عهده هر فطرتى نيست ، بلكه كشف امور بزرگ مربوط به انها بر عهده فطرت است . حال كه چنين چيزى مقتضاى ذات ان ( فطرت ) است ، بايد فطرت عادله به وجود فطرت كاشفه و كسى كه به اين حقايق ( جزئى ) علم داشته باشد ، حكم كند . و گرنه ، تعطيل فطرت عاشقه لازم مىآيد . 7 . پس از اينكه معلوم شد كه همه فطرتها كاشف حقايق فطرى و آگاه از انها نيستند ، ولى فطرت عاشق اين امور ، براساس حكم فطرت عادله و برحسب اقتضاى ذات ان رجوع به عالمى كه كاشف اين حقايق باشد مسلم است . بنابراين ديده مىشود كه خود فطرت راه پيروى و تقليد از عالم را بر خود مىگشايد . همچنانكه خداوند متعال فرموده است : فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ « 1 » اگر نمىدانيد از آگاهان بپرسيد ( تا تعجب نكنيد از اينكه پيامبر اسلام از ميان همين مردان برانگيخته شده است ) 8 . حال كه وجود فطرت كاشفه ثابت شد ، بايد حكم شود كه فطرت اول و فرد اول انسان ، ناگزير بايد كاشف ان ( فطرت كاشفه ) بوده باشد . اين است كه مىگوييم اولين فرد بشر ، خليفه و حجت است . همچنانكه خداوند متعال به ملائكه فرموده : إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً « 2 » من در روى زمين ، جانشينى ( نمايندهاى ) قرار خواهم داد . در غير اين صورت ، واضح است كه بطلان اقتضا ، لازم مىآيد . از اين گذشته ، با وجود تماميت هميشگى اقتضا در فطرت عاشقه ، بايد به وجود هميشگى فطرت كاشفه حكم شود و گرنه چگونه تقاضا و توجه فطرت عاشق به وى ( فطرت كاشفه ) ممكن مىشود ؛ درحالىكه وى اصلا به فطرت عاشقه توجهى ندارد .
--> ( 1 ) . نحل ( 16 ) : 43 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) : 30 .