محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
339
رشحات البحار ( فارسى )
اگر گفته شود : وجود علما در هر عصر براى برآورده ساختن همه آنچه فطرت ان را اقتضا مىكند كافى است ، در جواب مىگوييم : اين امر از چند وجه ممنوع است : 1 . وجود اين علما دفعى نيست . درحالىكه بحث ما درباره وضعيت قبل از وجود علما است . 2 . وضعيت اين علما قبل از تحقق انكشاف كليه موارد فطرى ( كلى و جزئى ) چگونه بوده است ؟ زيرا اين امر مستلزم تعطيل ، هم براى انها و هم براى ديگران است . 3 . اينكه همه علما ، در هر زمان و دورهاى ، به مقتضاى فطرت علم داشته باشند ، امرى ناممكن است . 4 . انان بنا بر بداهت عدم قطعيت خود در باب عبوديت و عدالت ، اساسا به مقتضاى فطرت علم ندارند . و اگر فرض كنيم انان در باب معارف به صورت كلى علم دارند ، واضح است كه اين امر مقتضاى فطرت نيست . ازاينرو بايد برحسب مقتضاى فطرت ، همواره عالمى وجود داشته باشد كه نسبت به مقتضيات فطرت علم تفصيلى داشته باشد . اگر بگويى كه حال كه وجود اين عالم براساس مقتضاى فطرت ، واجب است ، مصلحت موجود در غيبت اين عالم چيست ؟ و ايا غيبت عملا با فطرت مقتضى ديانت منافات ندارد ؟ در جواب مىگوييم : فطرت به لزوم وجود فطرت كاشفه حكم مىكند ، اما سهولت دستيابى به ان و عدم صعوبت اين امر ، مقتضاى فطرت نيست ؛ زيرا در غير اين صورت لازم مىآيد عالم مجاور در ( هر ) خانه باشد و براى رسيدن به وى نياز به هيچ حركت و پيمودن هيچ راهى نباشد . درست است اگر غيبت دائمى باشد يا در هنگام غيبت ، امكان دستيابى به وى ( عالم ) نباشد ، اين امر با مقتضاى فطرت منافات دارد ؛ زيرا اين امر مستلزم قصر دائمى و منع هميشگى فطرت از مقتضاى خود است و اين امرى محال است .