محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
337
رشحات البحار ( فارسى )
از حيث ثبوت و حدوث مختلف است ، بنابراين نتيجه مىگيريم كه مقصود حكم فطرت ، معرفتهاى ثابت است و اگر ساير معارف را نيز در بر مىگيرد ، به خاطر نيل به اين معارف ثابت ، مشمول حكم فطرت مىشوند . قران هم مشحون از حكم به معرفت و شناخت همه آيات مقدمهگونه است . درحالىكه هدف اصلى جهت شناخت ذى مقدمه است . در اين امر تدبر كن . از اين گذشته ، فطرت به عشق خود به خضوع حكم كرده است . پس بايد بدانى كه فطرت درباره وجوب خضوع با عبارت مطلق حكم كرده است ؛ بدون آنكه خضوع خاصى را در بربگيرد و خضوع ديگرى را شامل نشود . ازاينرو خضوع زبانى ، قلبى و جوارحى - با هر عضوى كه باشد - واجب مىشود . همچنانكه فطرت با بيانى مطلق ( و بدون استثنا ) به وجوب عدل در حقوق ، حدود ، اختصاصات ، معاملات ، و معاشرات مربوط به يك شخص ، دو شخص يا اشخاص متعدد ، منزل ، جامعه و . . . حكم كرده است و كسى كه كتاب ذات و فطرت خود را مطالعه نمايد ، اين امر براى وى واضح و هويدا مىشود . 5 . پس از اطلاع از اينكه فطرت به وجوب تدين حكم مىكند و از سوى ديگر ، تدين مقتضاى فطرت تو است ، بنابراين با ترك معرفت ، عبوديت ، يا عدالت از حكم وى سر باز نزن ؛ زيرا در اين صورت فطرت ، تو را تخطئه مىكند . بهعلاوه ، از آنجا كه دانستى ديانت مطلق ، از حيث معرفت ، عبوديت و عدالت ، اقتضاى ذات تو است ، بنابراين به امكان وصول خود به ان ( ديانت مطلق ) حكم كن و گرنه ، فطرت مقتضى ان ( ديانت مطلق ) نخواهد بود . در حالى كه دانستى كه فطرت معصوم از خطا است . پس نه در دنيا به پوزشخواهى از عدم امكان دستيابى به ديانت مطلق ، به ان توجهى مىشود و نه در آخرت و تو براساس فطرت خويش مؤاخذه مىشوى . همچنانكه خداوند متعال فرموده است و فرموده وى حق است : اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً « 1 » كتابت را بخوان ، كافى است كه امروز ، خود حسابگر خويش باشى !
--> ( 1 ) . اسراء ( 17 ) : 14 .