محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

320

رشحات البحار ( فارسى )

امده است ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ « 1 » خداوند براى هيچ كس دو دل در درونش نيافريده خلاصه ، خود فطرت از توجه به يك شىء ابا دارد ؛ مگر پس از اعراض وى از شىء ديگر . در غير اين صورت ، اجتماع ضدين و صدور كثير از واحد - كه مانند صدور واحد از كثير است - لازم مىآيد كه ممتنع است . قلب هم يكى است . ازاين‌رو ناگزير بايد به يك چيز تعلق پيدا كند . مقدمه دوم [ نفس ، جسمانيه الحدوث است ] از آنجايى كه نفس ، جسمانيه الحدوث است و بعد از حدوث بدن پديد امده است ، ميان ملك و ملكوت قرار گرفته است و در نتيجه دو وجه دارد . با اين حال از آنجا كه مثل يك بچه تحت تربيت مادر طبيعت قرار دارد و بسيارى مواقع در چراگاه بهيميت مىچرد ، بسيار با مادرش انس پيدا كرده است . به طورى كه از پدر ملكوتى و حتى از وجود خود نيز غافل شده است و در نتيجه توجه و گرايش وى به عالم جسم و طبع خود و تدبير امور ان دو و برآوردن آرزوها و خواسته‌هاى انها است . افزون بر اين ، خود دوستى ، ابراز راى ( استبداد ) ، آزادى ، و آسايش فطرى خود را تسليم طبيعت كرده است و در نتيجه طبيعت به صورت محبوب ، تصميم‌گير ، آزادىبخش ، و بىحد و مرز ، درآمده است و به اين ترتيب انسان از تحصيل كمال و لوازم ان نيز راحت و اسوده مىشود . مقدمه سوم [ درباره اخبار و رواياتى است كه درباره رحم و پيوند است ] اين مقدمه درباره اخبار و رواياتى است كه درباره رحم و پيوند يا قطع پيوند با ان امده است .

--> ( 1 ) . احزاب ( 33 ) : 4 .