محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
277
رشحات البحار ( فارسى )
برعكس ( با اين كار ) با ان براساس عدالت تعامل مىشود تا روح ان ، خودش بدون هيچ فشار و مزاحمتى به جانب مولا روآورد و با تمام توجه به سوى وى بگرايد تا به تجليات اسم ظاهر وى مفتخر گردد كه موجب مىشود به عنوان يك محب عاشق وى به شهود بپردازد ، از تمام افعال ، صفات ، و ذاتش فانى گردد و نسبت به تمام مراتب خود جاهل شود و در نتيجه به صورتى درآيد كه از طريق پروردگارش بشنود و ببيند . همچنانكه در حديث قدسى امده است : لا يزال العبد يتقرب إلي بالنوافل و العبادات حتى أحبه فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به « 1 » از اين مقام به « مقام قرب نوافلى » تعبير مىشود و وقتى فرد به اين مرتبه رسيد و عنايت الهى او را در بر گرفت و محبوب خداوند متعال شد و پى برد كه ظهور در هويت خود هيچ استقلالى ندارد ، بلكه ظهور بطون خود است ، به سوى وى توجه مىكند و يكى يكى از اسماى باطن وى بالا مىرود تا اينكه اسم جامع « الباطن » بر وى تجلى مىكند . بههمينترتيب ، هرگاه قابل جمع ميان دو تجلى و افاضه دو اسم حسناى وى شود ، به طورى كه ظاهر و باطن را مشاهده نمايد ، تام الجهوليه ، حامل امانت عرضه شده ، ولايت الهى ، و قرب معنوى گشته است . با اين حال عبد ( سالك ) پس از رسيدن به اين مرتبه ، ممكن است به خاطر شدت عشقش يا از بين رفتن مزاج و دماغش همواره بر اين حال باقى بماند و از زمره كسانى شود كه خداوند در مورد انان فرموده است : ( ان أوليائي تحت قبابي لا يعرفهم غيري ) يا اينكه مانند اصحاب كهف مدتى طولانى در اين حالت بمانند . چون جذبه و فناى انان نيز به طول انجاميد . يا اينكه به خاطر كمال وجودش ، عنايت الهى شامل حال وى مىشود ، او را به مملكت خود باز مىگرداند ، و وى را به
--> ( 1 ) . عوالى اللآلى ، ج 4 ، ص 103 .