محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
261
رشحات البحار ( فارسى )
مىشود . چهارم : البته ما از زمانى بودن « شب قدر » كه در اخبار امده است و نيز از حمل ان بر زمان ، ابايى نداريم ؛ زيرا سلوك ، ارتقا ، وصول به مقام لقا و فنا ، يا رجوع از فنا به مقام بقا ، ناگزير بايد با زمانى منطبق باشد . به همين خاطر به اعتبار آنچه در اين زمان ( شب قدر ) اتفاق افتاده است ، شارع ان را گرامى داشته و احترام ان را برعهده امت گذاشته است تا به اين صورت به جانب حضرت حق گرايش پيدا كنند ، عاشق لقا شوند و بدان تشرف يابند . همچنانكه اين امر براى انبيا و اوليا تحقق يافته است . ازاينرو اختلاف اخبار در بيان اين زمان و تعيين وقت ان ، حمل بر اين مىشود كه در هر شب يا زمانى ، اين مقام براى يكى از اوليا تحقق يافته است . به عبارت ديگر ، از آنجايى كه فاعل به حسب جسمانيت خود ، زمانى است ، همه افعالش بر زمان انطباق مىيابد . به طورى كه فنايش در يك زمان و بقايش در زمان ديگرى اتفاق مىافتد . ازاينرو شرع بندگان خداوند را به احياى اين شبها ترغيب نموده است . ازاينرو هيچ دليلى براى تحديد ، تخصيص ، و تعيين اين زمان وجود ندارد ، بلكه مىتوان گفت همه شبهايى كه شارع احياى انها و عبادت در انها را مستحب دانسته است ، شب قدرند ؛ زيرا يا شبهاى لقا هستند ، يا شبهاى فنا ، يا شبهاى بقاى بعد از فنا . اين نكته شايان تامل است . پنجم : اين نكته مربوط به مفاد كل سوره قدر است . به همين خاطر مىگوييم : « إِنَّا أَنْزَلْناهُ » يعنى ما علمى را نازل كرديم كه با ذات مقدس اتحاد يافت . « فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » . يعنى در حقيقت احمديه ( ص ) هنگام استتار وى در احديت . و استتار تو در وى حقيقت وجوديت را به تو فهماند تا اينكه خورشيد احديت از افق مشيت احمدى ( ص ) طلوع كرد . پس او والاترين نوع بشر است . به طورى كه وجودش به قران نازل تبديل شد . سپس به بيان اين نكته پرداخت كه عقل بسيط و عقل تفصيلى وى قران است و فرمود : « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها » . بهاينترتيب وهم ، خيال ، حس ، و صوت او قران شدند . اين بخش از فرموده خداوند كه : « بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ » يعنى ظهور قران از عقل بسيط وى