محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

244

رشحات البحار ( فارسى )

ارشاد پرداخت ، ولى وقتى كه يكى از شبستانهاى مسجد جامع ، كه قبلا به انبار تبديل شده بود ، آماده شد ، نماز و سخنرانى را به آنجا منتقل نمود . در موقعيتى كه رضا خان تمام مساجد و منابر را تعطيل نموده بود هيچ‌گاه نماز و سخنرانى ايت اللّه شاه‌آبادى قطع نشد . زمانى هم كه رضا خان پوشيدن لباس روحانيت را ممنوع كرده بود ، او فرزندانش را تشويق كرد روحانى شوند . ماموران رضا خان براى آنكه بتوانند صداى حق‌طلب ايت اللّه شاه‌آبادى را خاموش كنند ، منبر او را از مسجد جامع دزديدند . به همين خاطر از ان پس ايستاده سخنرانى مىكرد و مىگفت : « منبر سخن نمىگويد . اگر مىخواهيد سخنرانى تعطيل شود ، بايد مرا ببريد و من هر روز قبل از اذان صبح تنهايى از منزل به طرف مسجد مىايم . اگر عرضه داريد ، ان وقت بياييد و مرا دستگير كنيد . » ! بر پايه اين گفتار شجاعانه روزى عدّه‌اى از ماموران براى دستگيرى ايشان به مسجد جامع حمله كردند و با بىشرمى تمام با چكمه وارد مسجد شدند . ولى ناگاه ايت اللّه شاه‌آبادى نهيبى بر انها زد كه در نتيجه همه انها پا به فرار گذاشتند و براى دستگيرى ايشان در بيرون مسجد كمين كردند . وقتى كه ايت اللّه شاه‌آبادى از مسجد خارج شد ، فرمانده انها رو به شيخ كرد و گفت : « آقاى شاه‌آبادى ! آقاى شاه‌آبادى ! تو بايد همراه ما بيايى كلانترى ! » . ايت اللّه شاه‌آبادى ايستاد و درحالىكه ابروانش به هم گره خورده بود گفت : « برو به بزرگ‌ترت بگو به ياد ! » و به راه خود ادامه داد . از ديگر اقدامات فرهنگى و ابتكارات ايت اللّه شاه‌آبادى برپايى جلسات سخنرانى خانگى بود كه نقش مهمى در مبارزات و آگاهى سياسى مردم ايفا مىكرد . ايشان از تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان نيز غافل نبود و در پى اين مقصود منزل شخصى خود را به تدريس و تعليم نونهالان اختصاص داده بود . او چند مرد صالح و مؤمن انتخاب كرد كه به دانش‌آموزان درس بدهند . خودش نيز بر كار مدرسه نظارت داشت و هفته‌اى يك بار براى دانش‌آموزان و