محمد ابراهيم سبزوارى
84
شرح گلشن راز ( فارسى )
كدام ؟ « 1 » اما ثبوت علم از جهت حقّ از دو وجه است : وجه اول آنكه حق مجرد است از تمام عوارض و ذاتيات ، و مسلّم است قاعدهى : « كل مجرد عاقل » . و اشاره به همين مطلب است قوله تعالى : « يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » ، چه ، « لطيف » اشاره به تجرّد است ، زيرا « 2 » كه مقابل كثيف است ، و « مَنْ خَلَقَ » اشاره به اثبات علم او است . تالى به ما سوا و مخلوقات ؛ از اين طريقه كه خالق و علّت بر تمام است . و از باب لطافت و تجرّد ، علم به خود - كه علّت است - دارد ، علم به كل مخلوقات - كه معلولند - دارد ، از راه آنكه علم به علّت مستلزم است علم به معلول را . « 3 » دوّم آنكه اگر عالم نباشد ، لازم مىآيد كه اشيا از او صادر بشوند بدون اراده و علم ؛ و لازم مىآيد كه حق فاعل موجب باشد ، مثل نار در احداث حرارت ، و ماء در احداث برودت ؛ به جهت آنكه فعل اختيارى آن است كه مسبوق به مبادى اربعه باشد كه حيات و اراده و علم و قدرت است ، و فرض آن است كه هنوز حقّ عالم نيست - تعالى عن ذلك علوّا كبيرا - با وجود آنكه رسيده است از آيهى شريفهى : « لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ » . بعد از ثبوت علم مىگوييم علمش حضورى است نه حصولى ، چه ، اگر حصولى باشد لازم آيد كه يك شىء هم فاعل باشد - زيرا كه « 4 » تمام معلومها از ذات خودش صادر است - و هم قابل باشد بهواسطهى آنكه علم حصولى قبول صورت است از اشياء خارجى . و همچنين علمش فعلى است نه انفعالى ؛ چرا كه علم « 5 » فعلى علمى است كه « علم فاوجد » ، و
--> ( 1 ) . شا : ( و علمى . . . كدام ) را ندارد . ( 2 ) . شا : چرا ( 3 ) . پا : ( مخلوقات . . . معلول را ) را ندارد . ( 4 ) . شا : چرا كه ( 5 ) . شا : ( علم ) را ندارد .