محمد ابراهيم سبزوارى

57

شرح گلشن راز ( فارسى )

فى اللّه كه انتهاى سير سالك است . بالجمله ، وقتى كه حركت محقّق شد ، اوّل آنكه حركت غايت مىخواهد . « 1 » قوله تعالى : « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ » . چه كدح در لغت حركت سريع است « 2 » ، و اوست تعالى غايت الغايات . و ديگر آنكه محرّك مىخواهد در حركت ، چه « 3 » نمىشود يك چيز هم متحرّك باشد و هم محرك . به جهت آنكه محرك فاعل است و متحرك منفعل ، و يك شىء واحد نمىشود از يك جهت واحده هم فاعل باشد و هم منفعل . پس بايد به جهت بطلان دور و تسلسل منتهى شود سلسله‌ى متحركات به محركى كه او غير متحرك باشد ، و آن « 4 » نيست مگر حقّ حقيقى ، چه او تعالى هيچ حالت منتظره در كمالات مترقّبهء خود ندارد كه حركت نمايد به سوى غايت كمال خود « 5 » . و همچنين عقول كلّيه‌ى طوليّه چون از ناحيه‌ى واجب‌اند و سواييّت در حقّ آنها مستهلك است ، از اين جهت آنها هم محرّك‌اند نفوس را از نقص به كمال و از قوّه به فعليت ، مترقّب از آنها ، اما خودشان « 6 » هيچ حركت ندارند . چه گذشت كه حركت معنوى رفتن از نقص به كمال است ، و عقول از اوّل امر كاملند و هيچ حالت منتظره در « 7 » آنها نيست . يعنى « اذا جعل تامّا كاملا عالما قادرا الى غير ذلك من الصفات المترقبة منهم » . پس معلوم شد كه منتهى مىشود سلسله‌ى متحركات به محرّكى غير متحرك و هو اللّه تعالى . اوست كه در حقش سنايى السمايى فرموده

--> ( 1 ) . پا : مىخواهد كه ( 2 ) . شا : ( چه كدح . . . است ) را ندارد . ( 3 ) . شا : چرا كه ( 4 ) . پا : او ( 5 ) . شا : ( خود ) را ندارد . ( 6 ) . شا : خود آنها ( 7 ) . شا : از جهت