محمد ابراهيم سبزوارى
51
شرح گلشن راز ( فارسى )
يا ذايقه مىچشد مىگويى خودم چشيدم . اين است معناى اطلاق وحدت كه هريك از قواست بر كثرتى كه نفس باشد به اعتبار سعه و كليت او « 1 » كه « 2 » بوحدته همه را شامل و واجد است . چنانكه در نظر اهل توحيد كلّ ماهيات و اعيان ثابتات همه مجالى و مرايىاند از جهت ظهور نور حقّ . شيخ عطار فرمايد « 3 » : « آن خداوندى كه هستى ذات اوست * جمله اشيا مصحف آيات اوست » و عارف جامى راست - قدّس سره « 4 » - : « بر خويش گشت عاشق و آيينهخانه ساخت * تا بنگرد در آينه ديدار خويش را » در اين مقام رسيده است از حضرت سيد الشهداء ( ع ) كه فرمودهاند : « الغيرك من الظهور ما ليس لك حتى يكون هو المظهر لك . متى غبت حتى تحتاج الى دليل تدلّ « 5 » عليك ، او متى بعدت حتى يكون الآثار هى التى توصل اليك ؟ عميت عين لا تراك و لا تزال عليها رقيبا ، و خسرت صفقة عبد لم تجعل « 6 » من حبّك نصيبا » . فروغى [ بسطامى ] : « كى رفتهاى ز دل كه تمنّا كنم تو را * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم تو را » جامى سامى در لوائح لايح [ نوشته است ] : « حق جلّ و علا در همه جا حاضر است ، و به ظاهر و باطن همه كس ناظر . زهى خسارت كه تو ديده از لقاى او برداشته ، سوى ديگر نگرى » .
--> ( 1 ) . شا : ( به اعتبار . . . او ) را ندارد . ( 2 ) . شا : چه ( 3 ) . شا : گويد ( 4 ) . پا : ( قدّس سره ) را ندارد . ( 5 ) . دا ، شا : يدلّ ( 6 ) . دا ، شا : تجعل له