محمد ابراهيم سبزوارى

147

شرح گلشن راز ( فارسى )

ذكر جبارى براى زارى است * آنكه گويى اين كنم يا آن كنم اين « 1 » دليل اختيار است اى صنم » به جهت آنكه هرچند : « العبد لا يملك شيئا » ، افعال از حقّ است و دخلى به بنده ندارد ، امّا از باب تنزيه و تقديس « 2 » دامان حق از « 3 » نسبت دادن اين‌گونه افعال جزئيهء شرّيه را به او ، مىگوييم كه در حينى كه از او است ، فىالجمله هم منسوب به ماست ، زيرا « 4 » كه موجب صدور فعل ، اراده است و اراده كه مسلّم است از ما است . پس فعل همان قدر منسوب به ماست كه به او . خالق افعال . حقّ [ است ] ، و موجب صدور ، اراده‌ى بنده . [ فعل ] خوب منسوب به خداوند ، و [ فعل ] بد « 5 » منسوب به عبد ؛ مثل : « وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ » ، كه مرض را نسبت به خود و شفا را اضافه « 6 » به حق داده . مثل « 7 » قلم ، كه اگر چه خلاق مطالب كلّيّه ، عقل مستفاد است به اذن احسن الخالقين ، اما موجب صدور آنها قلم است ؛ هر چند كه او عديم الشعور است « 8 » و از خود اختيار مستقلى « 9 » ندارد . كما قيل : « نيست در من جنبشى از ذات من * اوست در من دم به دم جنبش فكن » منظور آن است كه هر فعل و صفتى كه از انسان صادر مىشود ، در نظر اهل توحيد از اوست تعالى . و كلام على ( ع ) « 10 » گذشت كه : « الحقيقة كشف

--> ( 1 ) . شا : آن ( 2 ) . شا : دادن ( 3 ) . شا : حق را از ( 4 ) . شا : چرا ( 5 ) . شا : خداوند بد ( 6 ) . پا : ( اضافه ) را ندارد . ( 7 ) . پا : چون ( 8 ) . پا : ( است ) را ندارد . ( 9 ) . شا : اختيارى مستقل ( 10 ) . شا : عليه السلام