محمد ابراهيم سبزوارى
148
شرح گلشن راز ( فارسى )
سبحات الجلال من غير الإشارة « 1 » » . چه ، در حين اشاره ، گويا مشير ، اولا از براى خود استقلالى « 2 » ثابت نموده ، و ذات خود را منعزل از حقيقت دانسته ، و او را محدود نموده ، با آنكه مشير و مشار اليه و اشاره بينونت ذاتى ندارند . پس همچنان « 3 » كه وجودات تمام اشياء از او است ، و مقهور و آثارى هم [ موجودات ] ممحوق در تحت وجود واحد محيطاند ، همچنين كه مترتّب بر تمام وجودات است - چو ديدنىها و شنيدنىها - تمام از اوست . اما شرط آن است كه به جهت احترام جلال و جمال او « 4 » ، هر بدى را نسبت به خود و هر خوبى را نسبت به معبود خود دهى « 5 » . چنانكه خود فرموده است : « ما أَصابَكَ مِنْ « 6 » حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ « 7 » سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » . و فى الدّعاء الشّريف : « لبّيك و سعديك ، و الخير بيديك ، و الشرّ ليس اليك ، و المهدى من هديت . الهى انا عبدك و ابن عبدك « 8 » الذّليل بين يديك » . و مطابق همين مطلب است قول عارفى كه فرموده است « 9 » : « هر چه نيك ، از خصايص قدم است * آن چه شرّ ، از خصايص عدم است » و از خود ايشان « 10 » [ شبسترى ] است : « وجود آنجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى بود مىدان ز غير است »
--> ( 1 ) . شا : اشاره ( 2 ) . شا : استقلال ( 3 ) . پا : چنان ( 4 ) . پا : خدا ( 5 ) . پا : داده ( 6 ) . شا : ان تصبك ( 7 ) . شا : و ان تصبك ( 8 ) . پا : عبديك ( 9 ) . شا : به جاى عبارت ( قول . . . است ) كلمه ( شعر ) آمده است . ( 10 ) . شا : و عارفى ديگر