محمد ابراهيم سبزوارى
146
شرح گلشن راز ( فارسى )
پيش گذشت كه جهان بتمامها و شراشرها ، حقيقت انسان كامل است ، و باقى تمام اجزاى او ، چه علّت غايى بر كلّيهى عالم است ، و علت غايى « 1 » مطلقا سبب بر وجود و ايجاد فعل است ، و اشرف از او . كما « 2 » قال « 3 » تعالى : « خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً » . و « انسان ، جهانى » اشاره به قول حضرت امير ( ع ) است : « أ تزعم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر » . چو نيكو بنگرى در اصل اين كار * هم او بيننده ، هم ديده است و ديدار چنانكه عارفى فرموده « 4 » است : « عابد و معبود خود را ديدهايم * ساجد و مسجود خود را ديدهايم چون ز قيد خويشتن رستيم ما * با نگار خويش پيوستيم ما » و قول ايشان - قدس سرّه العزيز - به وجهى ، اشاره است « 5 » به عموم قدرت حق حقيقى ، چنانكه دلالت « 6 » بر اين مطلب دارد « 7 » آيات بسيارى ، كه از جملهى آيات است قوله تعالى : « اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ » ، و : « اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » . و ايضا : « قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ » ؛ اما بايد دانست كه : « اين نه جبر ، اين معنى جبّارى است
--> ( 1 ) . شا : ( بر كلّيّه . . . علت غايى ) را ندارد . ( 2 ) . شا : ( كمال كما ) را ندارد . ( 3 ) . شا : قوله ( 4 ) . شا : گفته ( 5 ) . شا : اشاره است به وجهى ( 6 ) . شا : دلالت دارد ( 7 ) . شا : ( دارد ) را ندارد .