محمد ابراهيم سبزوارى
140
شرح گلشن راز ( فارسى )
مفهوم قدرت ، توانايى است ، الى غير ذلك . اگر چه مفاهيم كلّا و طرّا فانى در حقيقتاند ، و وجه او بر وحدت باقى . كما قيل : « و ما الوجه الا واحد غير أنّه * اذا انت أعددت « 1 » المرايا تعدّدا » « عكس را گر برى به صد مرات * عين آخر بود همان اوّل » شد آن وحدت از اين كثرت پديدار يعنى ظاهر گرديد انعكاس واقعى « 2 » واحد از هريك از اين آينههاى مختلفه ، و در صغر و كبر و صفا و كدر ، بىتجافى و بىنزول « 3 » از مقام اعلى . مثل نفس ناطقه كه صاحب مراتب سبعه است ، از مرتبهى طبع تا مرتبهى فناى فى اللّه ، و در هريك از اين مراتب ، نفس ظاهر است كه در طبع ، طبع است ، و در قلب ، قلب « 4 » ، و در روح ، روح ، و در سرّ ، سرّ ، و در خفا خفا ، و در اخفا ، اخفا ، تا فناى باللّه و بقاى باللّه ، چه ، هر فناى باللّه بقاى باللّه را مستلزم است . بالجمله ، نفس در مرتبهى نازله ، صاحب قواى عشره است كه باز در هريك از قوا « 5 » حقيقة نفس ظاهر است ، يعنى در مرتبهى چشم ، چشم است « 6 » ، و در گوش ، گوش ، و در ذوق ، ذوق ، و در لمس لمس ، و در خيال ، خيال و در واهمه عين واهمه است . از اينجا « 7 » است كه گاهى افعال قوا را نسبت به خود دهى « 8 » ، در عين آنكه چشم مىبيند و گوش مىشنود و
--> ( 1 ) . شا : عدد ( 2 ) . پا : ( واقعى ) را ندارد . ( 3 ) . شا : ( بى ) را ندارد . ( 4 ) . شا : ( و در قلب قلب ) را ندارد . ( 5 ) . شا : اين قوى ( 6 ) . پا : ( است ) را ندارد . ( 7 ) . شا : آنجا ( 8 ) . شا : مىدهد .