محمد ابراهيم سبزوارى

141

شرح گلشن راز ( فارسى )

ذايقه مىچشد ، گويى : خودم ديدم ؛ خودم شنيدم « 1 » ؛ خودم چشيدم . و گاهى نسبت به خود آنها [ دهى و ] گويى چشمم ديد ؛ گوشم شنيد . و چون بدن و آلات بدن خادم مباين از جهت نفس نيستند ، الم آنها را الم خود مىشمارى « 2 » . بر بدن درد وارد آيد « 3 » ، گويى متألّم شدم . پس همچنين ، حق در كلّ مراتب ظاهر است ، حتّى در مرتبه‌ى طبيعت . اين است كه ناميّه نمو مىدهد ، گويى خدا بزرگش كرده ؛ كما اسند اللّه « 4 » افعال الطّبائع الى ذاته الشريف ، فى قوله تعالى « 5 » : « أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ نَحْنُ الزَّارِعُونَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً . . . » . يكى را چون شمردى گشت بسيار در اين كلام اشاره است به آنكه مثال اين توحيد و « 6 » وحدت در كثرت ، « 7 » نمونه‌اش در عدد واحد است ، كه همان يكى دو مرتبه كه مكرّر شد « 8 » اسمش اثنان است ، و سه مرتبه ثلاثه ، و چهار مرتبه اربعه ، چه ، منطوى است در آن واحد مقسمى تمام اعداد « لا تعدّ و لا تحصى » از دو تا الى غير النّهاية ؛ اما وقتى كه به تحقيق ملاحظه مىشود « 9 » ، يك حقيقت واحده است و « 10 » صاحب مراتب كثيره ، و او را در هر مرتبه اسمى گذاشته‌اند « 11 » . يا مثل وجود كه بما هو وجود واحد است و او را به حسب مراتب ، اسامى مختلفه نهاده‌اند ، مثل علّت و عليّت و معلوليّت ، يا صانع و صنع و مصنوع .

--> ( 1 ) . پا : ( خودم شنيدم ) را ندارد . ( 2 ) . پا : شمرى ( 3 ) . شا : درد دارد . ( 4 ) . شا : اللّه تعالى ( 5 ) . پا : ( تعالى ) را ندارد . ( 6 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 7 ) . پا : كثرت در وحدت ( 8 ) . پا : مىشود ( 9 ) . شا : شود ( 10 ) . پا : ( و ) را ندارد . ( 11 ) . شا : گذارده‌اند .