زين العابدين شيروانى
مقدمه و پيشگفتار 75
رياض السياحة ( فارسى )
سفر خود همراه بودهاند نقل مىنمايد كه در آن سفر با جناب حاجى شيروانى و عيالشان در كشتى بودم و اهل كشتى بعضى خيال اذيت آن جناب داشتند مانع شدم چون نزديك جده رسيديم وفات نمودند اموال را به يغما بردند ولى عيال را با جنازه سالما بجده رساندم و در قبرستان امنا حواء دفن نموده پس از اداى مناسك حج و زيارت مدينه عيال را بشيراز آوردم . مرحوم امير الشعراء رضا قلى خان هدايت به ياد صحبت و حق تربيت با درد فراق و سوز اشتياق اين اشعار را در مدح و رثاء آن بزرگوار سروده است : حاليا دل دامنم برتافته است * بوى پيراهان يوسف يافته است كز براى حق صحبت سالها * بازگو حالى از آن خوشحالها خواندهام چون يكدو بيت مثنوى * در مديح شمس دين از مولوى گفتمش اى دل مرا خامش گذار * مر مرا با شمس تبريزى چهكار فتنه و آشوب و خونريزى مجوى * پيش من از شمس تبريزى مگوى ترك تبريزى ز گيتى چون گذشت * ترك شروانى فروزان شمس گشت شمس شروانى كه شمس اول است * بلكه خود از شمس اول اكمل است ترك ما مست است و او هشيار بود * ترك ما نقطه است و او پرگار بود اى غلط از شمس شمس ما جداست * مشرق اشراق شمس ما خداست بلكه لا شرقى و لا غربى است او * شرق و غربى مىنخواهد نور هو مشرق او سينه مجذوب ماست * سينه مجذوب ما عرش خداست مست ما كو تا كشد جام صبوح * قفل دل را بخشد از رمزى فتوح ترك مست مست مست ما كجاست * رند رند مىپرست ما كجاست مست جام اوليا باشد ولى * خاصه مستى كو بود مست على باز ديوانه شدم از شور عشق * شد دل مسكين من مقهور عشق نغمهسنجم گاه نظم مثنوى * هم حسامالدينم و هم مولوى اى ضياء الحق حسام الدين من * بازخوان اين نكتهء شيرين من