زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 74

رياض السياحة ( فارسى )

بردند و قاسم خان در همان زودى شبى در عالم بيهوشى از دريچه بالاخانه به زير افتاده جان سپرد بيت : نماند ستمكار بد روزگار * بماند بر او لعنت كردگار حاصل اين بار هم سفر عتبات صورت نگرفت و قاسم خان مانع آمد و خداى وجود جناب شيروانى را از آن تابع شيطان نگاهدارى نمود و پس از سه ماه از حكم و ستم آن نابكار والى فارس مرقومه‌اى به سويش فرستاده استخلاص اسيران را سبب گرديده چنان كه گذشت عيال را بشيراز رساندند و جناب شيروانى وقتى از قمشه فرار كرد بكاشان رسيده آنجا گرفتار بيمارى تب ربع گشت چون خبر استخلاص عيال شنيد بمحلات آمد و پس از بهبودى از راه بروجرد و شوشتر و بهبهان مخفيانه بشيراز وارد شدند ( سنه 1241 ) و از شر كوته‌نظران در گوشه انزوا منزل گرفتند و مدت مديد در شيراز بوده‌اند و سفرى هم ببغداد كرده‌اند و در سال 1248 خداوند پسرى به ايشان مرحمت كرد و نامش را جلال الدين محمد نهادند و هم در آن سال بستان السياحة را نوشته باتمام رساندند و دو سال بعد پسر ديگرى دارا شدند نامش حسام الدين على گذاردند تا آنكه در اواخر سال 1249 فتحعلى شاه از جهاندارى دست مىكشد و بعالم باقى رهسپار مىگردد و دور سلطنت به نوه‌اش محمد شاه مىرسد و آن پادشاه رضوان جايگاه با اهل حال و درويشان رابطه نيكو داشته و رعايت خاطر آنان را وظيفه مىدانسته بنابراين جناب شيروانى مورد الطاف مخصوصه مىگردد و در شيراز با كمال امن‌وامان در سايه آن شاه جنت مكان خانه و خانقاه مرتب نموده و از جانب همايونى دهى در خارج شيراز كه ساليانه هزار تومان عوايد داشت بر آن جناب مقرر مىگردد و اين آخر عمرى از ممر حكومت آسوده زيست داشته‌اند و بالاخره در سال 1253 به هواى زيارت مجدد خانه خدا و شوط مروه و صفا مسافرتى بسوى حجاز مىنمايند قبل از وصول به مقصد در اثناى راه داعى حق را اجابت مىگويند و از عالم خاك بعالم پاك مسافرت مىنمايند . مرحوم حاج محمد تقى بن حاج معصوم برادر جناب رحمت‌على شاه در آن