زين العابدين شيروانى

مقدمه و پيشگفتار 73

رياض السياحة ( فارسى )

آن جناب را با حال بيمارى و ناتوانى از شهر اخراج نمودند و به حدى آزار رساندند كه عيال آن جناب مريض گشته از شدت ناملايمات سقط جنين نمود چه توان كرد زمانه با تو نسازد تو با زمانه بساز بالاخره آن جناب از اهالى ايران سخت دلتنگ گشته عازم عتبات گشت بعض دوستان اسباب سفر مهيا نمود و تا بندر بوشهر راه پيمودند كه ناگاه از جانب پادشاه فرمانى صادر كه آن جناب بدار الخلافه روند و اين بار به سعايت مغرضين خيال آزار در كار بود ولى شاهزاده حسين‌على ميرزا شاه را از اين خيال منصرف و مزاحمت را از آن جناب مرتفع ساخت درباره اسباب سفر فراهم نموده بعزم عراق عرب بار بر بست و به راه افتاد همين‌كه به قمشه رسيد قاسم خان جاهل نادان ابواب ستم گشود و زورگوئى را به‌غايت رسانيد و فرمان داد اموال آن جناب را غارت كردند و اهل و عيال ايشان را اسير نمودند و نيز حكم بقتل ايشان داده بود ولى از آنجا كه خدا نخواست و از توجه پير حق‌نما و دستور حضرت مجذوبعلى شاه به مجرد رسيدن به كاروان‌سراى قمشه رحمت‌على شاه بامر آن حضرت رسيد و جناب شيروانى را به حكم پير امر بخروج نمود كه در همان نزديكى عمال حاكم براى كشتن و بستن وارد كاروانسرا شدند ولى اثرى از حاجى شروانى نيافتند اموال را غارت و عيال و متعلقان را به اسارت بردند و رحمت‌على شاه را نيز زحمات فوق‌العاده دادند و بحبس كشانيدند تا آنكه امام جمعه اصفهان كه خبر گرفتارى رحمت‌على شاه و بىرحمى قاسم خان را مىشنود برآشفته با جماعتى به منزل قاسم خان رفته به او گفت از خدا بىخبر اين شخص كه به اين نحو صدمات بر وجود شريفش وارد آوردى مىشناسى گفت نه همين قدر مىدانم نامش حاج زين العابدين است و از حاجى شيروانى خبر دارد كه كجاست . امام جمعه متغير گشته جناب رحمت‌على شاه را معرفى نموده فورا از حبس خارج ساختند و چون حاضرين را نظر بر جناب ايشان با آن سيماى الهى افتاد كه بانواع غل و زنجير و شكنجه آزار ديده بودند همگى بىاختيار بگريه افتادند و او را در صدر مجلس نشاندند و امام جمعه جناب رحمت را چند روزى به مهمانى خود در اصفهان نگاهداشت آنگاه به قمشه آمدند و عيال جناب شيروانى را با خود بشيراز