محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

مقدمه 4

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

نصايح و نوشته‌ها [ ى صفىعليشاه ] سخن كان كز زبان هوشمند است * گر از تحت الثرى آيد بلند است گفتن و نوشتن سهل است و ليكن آزموده گفتن و سنجيده نوشتن بسيار صعب ، چو بسا سخنها كه در گفتن مستحسن نمايد و ليكن نزد عقل دوربين نيك نايد . دوست يگانهء من جناب مستطاب عليخان ظهير الدوله كه در مكارم اخلاق و رسوم مردمى و مودت و اشفاق يگانهء آفاق است خواهش نمود كه از واقعات گذشتهء خود سطرى نگارم و شطرى به يادگار گذارم كه هم موجب تشويق سالكان ثابت‌قدم باشد و هم مايه تنبيه صاحب‌نظران عالىهمم و ليكن بجهات عديده از اين كار معذورم . يكى آنكه تفصيل آن بسيار است و آن‌قدرها مجال و حال نگارش نيست . درويش را غير از نادارى و نيستى شرح حالى نيست كه قابل كتاب و نگارش باشد . از بود خود شرمسار است تا باظهار وجود چه رسد . غير از فقدان و نقصان و مسكنت و حقارت خود چيزى در نظر ندارم كه درخور ذكر باشد . اگر چيزى بر قلم رانم يا به انديشه گذرانم ادعا است و ادعا منافى فقر و فناء . جز اينكه اميدم به دعاى روشن ضميرى است كه در هنگام جوانى به جزاى خدمتى در نيم‌آورد اصفهان در حقم دعا كرد كه خدايت بمراد رساند و از درگاه كرم نراند . زيبنده باشد كه بعضى از مقالات او را عرضه بدارم كه در اين شرح حال هم از براى مطالعه‌كنندگان حاصلى باشد و بىثمر چيزى ننوشته باشم : مرا گفت رموز طريقت و اسرار حقيقت بگفت نيايد آنچه گفتن را سزد مقالات شريعت است ، پس با خاص و عام اگر سخن‌گوئى بر وفق شرع و عقل گوى تا مخذول نگردى . و گفت به اندك قناعت كن تا از اهل زمانه راحت يا بى و ملول نگردى و شاكى نشوى ، و گفت بر خلقت خود ميفزاى آنچه هستى همان را نماى كه چون ظاهر خود را بگردانى باطنت را بگرداند . و گفت اگر مردم به ارادت پيش تو آيند پيش چيزى آمده‌اند كه به آن اعتقاد كرده‌اند تو به آن دل مبند و فريفته مشو كه آنها از اعتقاد خود بهره يابند و تو بىبهره مانى اين حال گلخن‌تابى است كه حمام را گرم كند و ديگران پاك شوند و خودش جنب ماند . و گفت هر فرقهء ادعاى هستى كنند و درويشان دم از نيستى زنند . و گفت فسادها از طمع است چون طمع كنى