محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
4
ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )
[ شستند به مى خرقهء آلودهء ما را ] تا رو نهادم از غم عشقت به كوه و دشت * شستى ز روى سيل سرشكم غبارها چون مىزدم بوادى سرگشتگى قدم * يارا نبود سركشى از زخم خارها در سوزش فراق تو هر شام تا سحر * بد موى بر تنم همه چون نيش مارها بيرون دلى ز حلقهء زلفت يكى كجاست * كارى به دام و بنديش آسان به تارها مانا به وعدهء تو هنوزم اميدوار * چشم ارچه شد سفيد همى ز انتظارها آنكس كه شد ز نرگس مستت غرابهنوش * مى نشكند ز ساغر و جامش خمارها خط بر دميده گرد رخت يا كشيدهاند * بر باغ گل ز سبزهء ريحان حصارها با طلعت تو فارغم از باغ و گل كه هست * شرمنده پيش روى بديعت بهارها رفت آنچه بود جز غم روى تو در نظر * ما را بس است ياد تو از يادگارها داند كمال شعر كجا هر مكدرى * شعر صفى است آيت صفوت شعارها شستند به مى خرقه آلودهء ما را * كردند منزه ز دغل دودهء ما را