محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

3

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

[ سوگند خورده‌ايم به موى تو بارها ] سوگند خورده‌ايم به موى تو بارها * تا بگذريم در غمت از اختيارها گفتم كه دل بزلف تو گيرد مگر قرار * زان بىخبر كه داده بباد او قرارها داند كسى كه روزش از آن طره گشته شام * بر عاشقان گذشته چسان روزگارها گيرم مگر كه دامنت اندر رهى به كف * چون خاك شد نشيمن من رهگذارها شرم آيدم بجان تو كآئى مرا بسر * بينى چه كرده عشق تو با جان نثارها شايد يك ارز حال غريبى كنى سراغ * كز عشق تست دربه‌در اندر ديارها ز آغاز عمر پيشه من بود درد و غم * تا چون بود ز عشق تو انجام كارها