محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

مقدمه 11

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

كسى كه بد از پادشاه ملك و عالم دين خود گويد به فتنه افتد . سعى در طلب هر نوع رياستى كردن موجب هلاكت است و تلف نفس جز آنكه مقدر باشد و آن محتاج سعى نيست . از فقدان هيچ چيز افسوس و اندوه نبايد خورد . كسى كه چيزى را محتاج نباشد و از كسى بگيرد محتاج بفروختن آن شود ، مختصرى از مراسلات حضرت صفىعليشاه قدس سره جواب مراسله حضرت ظهير الدوله طاب ثراه در طهران بسم اللّه و به ثقتى و رجائى بعد از تقديم نياز و عرض دعا مشهود رأى مهر اعتلاى آن قدوهء اهل صفا مىدارد بلى شنيدم بىخبران حسود سخنانى گفته‌اند بايد بحل كرد كه معذورند و از فهم هر مطلبى دور . نفس اماره سركش چكند كه قائدى ندارد . و رياضتى نيافته و خدمت پيرى نكرده جز اينكه عقور باشد و بجهل خود مغرور . درويش هميشه نفس خود را تكفير و تحقير كند و ملامت از تزوير تا شرارت نكند رعنا نشود ، خودپسند و مردم‌آزار نگردد ، به پيشوائى عوام فريفته نماند ، گواهى ناحق ندهد ، چيزى نفهميده نگويد ، با اخيار حسد نورزد پا به رتبهء مردم نزند ، به خودنمائى ابطال هيچ حقى نكند ، باسم دين بىدينى را پيشه نسازد فقير اغلب بنفس خود خطاب كنم كه اى عالم بىعمل كافر باش و مردم‌آزار مباش و ريا مكن و رشوه مگير و ناحق مگو و محيل مباش خود را چنان نماى كه مىباشى اى متشرع بىشريعت دانم چه در زير جامه دارى و چه در زير عمامه شكر كن كه خدا ستار است و در عقوبتها بردبار . نفس اماره به من جواب مىگويد كه تو مرا اذيت مىكنى و به حال خود نمىگذارى ، من تحصيل علم كرده‌ام كه فضول باشم و نصيحت نشنوم و بميل و مدعاى كسى حركت نكنم ، پر اذيتم مىكنى منهم به مردم مىگويم اين صوفيست و قرآن را براى خود تفسير كرده و بنظم آورده و اين‌همه خلاف شرع است و مردم را بر تو مىشورانم . من به او مىگويم اى بدبخت از بددرى درآمدى من قرآن را نظم نكرده‌ام تفسير آن را نظم كرده از آنكه نظم زوايد كلامش كم است و بضبط اقرب . اشعار حضرت امير عليه السلام كلا معانى قرآنست و همچنين ساير ائمه و از تفسيرى كه ائمهء كرده‌اند خارج نشده‌ام . كسى كه انكار آن كند يا بابى است يا نحلى و دهرى زيرا كه بابيها تفسير صفى را مانع خيالات فاسد خود مىدانند