محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

مقدمه 12

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

از آنكه تفسير را هركس خواند ديگر گوش بمزخرفات بابيه نمىدهد و نحليهاى لامذهب هم كه هميشه ايراد بآيات قرآنى مىكنند دانسته‌اند كه تفسير صفى را هركس خواند به طرف لامذهبى مايل نخواهد شد . اى نفس شرير اى شيطان حسود انكار تفسير صفى را نتوان نمود جز اينكه توان گفت نفس اماره بابى يا دهريست كه منكر اين تفسير است . و بعضى ديگر كه منكر اين تفسيرند از عارف مسلكهاى بىطريقه و قانونند كه اسم درويشى را كمند طرارى خود ساخته و بزى اهل فقر محض لقمه و لباس درآمده ناچار بايد منكر چنين آيتى باشند و اين جماعت گاهى درويشند و گاهى بابى و در مقامى دهرى و در هنگامى متشرع تا وقت چه اقتضا كند . و مردم بيكاروبيعار در اين عصر و ديار اغلب در اين رويه و پيشه‌اند از ما گذشته عمر به شصت رسيد خداوند عمر و توفيق شما را زياد كند با مردم زود آشنا نباشيد مبادا اين‌جور مردم بشما راه يابند و بتدليس آشنا شوند كه موجب تخريب ظاهر و باطن و دنيا و آخرت شمايند . از درويش بىشريعت و متشرع بىطريقت هم حذر كنيد كه هر دو هيكل نفس اماره‌اند و از شهر ديانت آواره : پير گلرنگ من اندر حق ازرق‌پوشان * رخصت خبث نداد ارنه حكايتها بود بالجمله خيالى نيست . « زين ستوران من لگدها خورده‌ام » . ايام جلالت مستدام برب الانام . حاجى ميرزا حسن . صحيح سواد دستخطى است كه در سى سال قبل آن زمان آقا محمد تقى محلاتى از حضرت مستطاب آقا سؤال كرده و جواب مرقوم فرموده بودند . شهر صفر المظفر سنه 1317 گرامى مطاعا هو اللّه ظهركم و رفع قدركم مكتوب جناب سامى كه از محلات نگاشته بوديد رسيد خوشوقت شدم كه بعد از اين‌همه مفارقت ملاقات شما نصيب خواهد شد ان‌شاءالله دليل استجابت دعاهاست كه ديدار شما مسئلت داشتم نزديك گرديد در باب معلم خانه و تحصيل نورچشمان سهل مطلبى است همه قسم ممكن است وقتى تشريف آورديد آنچه تكليف است در اين خصوص معمول خواهيم داشت ، تفصيلاتى كه مرقوم داشته بوديد مذكور مىشود ندانستم چيست متذكر نيستم احتمال دادم شايد حكايت گفتگوهاى جناب حاجى آقا محمد شيرازى باشد اگر اين است قابل سؤال و جواب و تفصيل و مذاكره نيست تا -