محمد رضا قمشه اى

38

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )

ناصر الدين شاه به او علاقه داشته است ، به هر حال از او مىخواهند تا از طريق دستگاه حكومتى شيخ محمّد رضا را از تهران اخراج كنند ، حاج سيّد على نقى ، آن چه به طلاب قشرى گوش زد مىكند و به آنان ياد آور مىگردد كه شما از مقام آقا محمّد رضا ، اطلاعى نداريد و او كسى است كه فلسفه يونان را با فلسفه اسلام آشتى داده و اين كار ، كار بزرگى است ، اما آنان توجهى نداشتند تا اينكه آقا محمّد رضا بدربار ناصر الدين شاه فراخوانده مىشود و او را با مجمعى از علما روبرو مىسازند و سؤالاتى از شيخ مىشود و او در كمال مهارت و تبحّر جواب مىدهد كه همه غرق در رسائى كلام ، و تسلط حكيم صهبا ، به فلسفه مىشوند . از آقا محمّد رضا مى پرسند چرا جمعى با شما كج رفتارى مىكنند ؟ شيخ مىگويد ، در هر كار قدم گذارديد ، براى خدا باشد من هم براى خدا قدم گذاشته‌ام هيچ كس نمىتواند كارى بكند اينها از حسادت و كم دانشى است . در اين موقع ناصر الدين شاه دستور مىدهد ، يك كيسه اشرفى با يك دست جامه مقابل آقا محمّد رضا بگذارند . و مىگويد مىتوانيد تشريف ببريد و بتدريس ادامه دهيد . آقا محمّد رضا به محض خروج ، اشرفىها را به هر فقير كه مىرسد مىدهد و چون به حجره مىرسد ، نقدينه‌ها تمام مىشود كه درويشى از او طلب مىكند ، آقا محمّد رضا داخل حجره شده لباس اعطائيه را با خود آورده و به فقير مىدهد و لباس كهنهء خود را مىپوشد و مىفرمايد حالا راحت شدم . قرار در كف آزادگان نگيرد مال * نه صبر در دل عاشق ، نه آب در غربال « 1 »

--> ( 1 ) - جمالى ، مسيح اللّه ، تاريخ شهرضا ، صص 275 - 276 .