محمد رضا قمشه اى
107
مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )
آن فنّ به اصفهان آمده ، از مدرسهء صدر او را خوش آمده . همه روزه صبح و عصر مىرفت آن جا ، چنان كه از وى حكايت كنند در هنگام رفتن به مدرسه در دكّان جنب مدرسه ، درويشى وى را مىخواند و از وطن مألوف و حرفت و نسب او جويا مىشود . جهانگير خان شرح حال خود را كما كان با درويش در ميان مىگذارد . مىگفت چون گفتار من به پايان رسيد ، درويش خيره در من نگريسته ، گفت : گرفتم در اين فنّ فارابى وقت شدى ، مطربى بيش نخواهى بود . گفتم : نيكو گفتى ، و مرا از خواب غفلت بيدار كردى . هان ! بگو چه بايدم كرد كه خير دنيا و آخرت در آن باشد ؟ گفت : چنين مىآيد كه ترا فضاء و هواى اين مدرسه پسند افتاده ، در همين جا حجره گرفته به تحصيل علم مشغول باش ، گويند جهانگير خان مىگفت ، من بدين مقام از همّت نفس آن درويش و يمن راهنمايى او رسيدم » . « 1 » در شمس التواريخ آمده است : « حكيم عليم اصفهان ، جهانگير خان ، اصلا از ايل قشقايى شيراز ، صحرا نورد و كوه گرد بود . براى شغلى به اصفهان آمده جذبهء الهيّه او را به تحصيل علوم كشيده ، ذوقش حكمت مشّاء و اشراق را پسنديده باندك مدتى تحصيل ، جامع علوم گرديد . در مدرسهء صدر اصفهان منزل نموده سطوح كتب حكمت را خوب درس مىگفت . راقم چندى از خدمتش شفاء و اسفار را استماع كرد ، امامت هم در آن مدرسه مىنمود . تا آخر عمر مجرّد زيست . در ماه رمضان سنه 1328 هزار و سيصد و بيست و هشت به رحمت ايزدى پيوست . » « 2 » باز فسايى گويد : « با اينكه ( جهانگير خان ) در مراتب علميه سرآمد ارباب عمائم است ، از لباس بزرگان ايلات از سر تا پا بيرون نرفته ، مانند ايلات كلاه و زلف
--> ( 1 ) - ميرزاى عبرت ، مدينة الأدب ، ص 299 ح . ( 2 ) - گلپايگانى ، اسد اللّه ، شمس التواريخ ، صص 33 - 34 .