محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
8
عرفان الحق ( فارسى )
است . تجلى آب حباب است ، چون حباب شكست همان آب است . اشياء مراتب وجود است كه از براى خود خواسته ، و هر رتبه را بنمودى آراسته هركس فهميد به بهرهء خود رسيد . فناى عارف ترك ملاحظه اعتباراتست و درك اشارات . عارف چشم از مراتب پوشيد ، وجود را در مراتب ديد . وصول درويش نفى موهومست و اثبات معلوم . يعنى فنا شود نه خدا . مراد از وصول كشف حقايق است نه اتحاد يا اتصال با ذات خالق . بايزيد رحمه اللّه گويد خدا را يافتم و دانستم و سير در مراتب خاتم نتوانستم . خاطرم بسير مقامات نبوت مايل بود و درياهاى آتش حايل . ايراد كنند چون به حق توانست رسيد كمال خاتم را چگونه نتوانست ديد ؟ گوئيم بايزيد به حق و حقيقت خود وصول يافت نه به حق و حقيقت رسول . چيزى كه به او توان رسيد محدود است و حد منافى قدس معبود . بدايت و نهايت مراتب است و مراتب غير ذات واجب . عارف از مراتب رست و بر سرير وحدت نشست . حجاب وحدت كثرت است . حجاب را بردار وحدت است . يعنى تو خود حجابى ، از حجاب خوديت برآى تا كثرت را عين وحدت يا بى . موحد گرد كثرتش برخاست كه گفت عالم عين ماست . - ما چه باشد در لغت اثبات نفى - يعنى همه اوست و لا إله الا هو . شعر [ قطره بگريست كه از بحر سوائيم همه . . . ] قطره بگريست كه از بحر سوائيم همه * بحر بر قطره بخنديد كه مائيم همه شبلى را در حال احتضار گفتند شهادة گو . گفت شهادة نفى