محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

9

عرفان الحق ( فارسى )

غير است و اثبات او . آن را كه بايد نفى كرد موجود نيست و آنكه جز او هيچ نيست از اثبات مستغنى است . نابود چگونه اثبات بود كند و معدوم چگونه اظهار وجود . لمؤلفه [ آنكه هست او مثبت ذات وى است . . . ] آنكه هست او مثبت ذات وى است * هستى او عين اثبات وى است ايضا گويم اى آنكه دل شكسته جاى تو بود * عالم همه پرتو لقاى تو بود اثبات تو را بنفى غير تو كنند * نفى كه كنم كه او سواى تو بود ؟ و او تعالى ذاتا لا به شرط است و حقيقة مطلق . نه شرط اطلاق دارد نه قيد تقييد ، نه مطلق است نه مقيد ، نه كثير است نه واحد ، منزه است از جميع شروط ، حتى شرط عدم شرط و مطلق است . از تمام قيود ، حتى قيد اطلاق . لمؤلفه [ عارفى كآنچه گفت بر حق گفت . . . ] عارفى كآنچه گفت بر حق گفت * ذات حق را وجود مطلق گفت نه چنان مطلقى كه ادراكش * مىتوان كرد عقل چالاكش عقل در وصف ذات او مات است * زانكه خود ظل وصف آن ذات است لا به شرطى نه شرط ذات وى است * بلكه يك وصفى از صفات وى است ذات مطلق نيايد اندر شرط * لا به شرط است و مطلق از هر شرط اما علم واجب تعالى عين وجود است و علم بهر شيئى عين هستى او . معدوم محروم است و موجود عين معلوم . وجود در هر رتبه‌اى تجلى