محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

72

عرفان الحق ( فارسى )

على حسنات است و بغض او سيئات . هر خيرى از شعب محبت اوست و هر شرى از شقوق عداوتش . از آنكه ممكنات بولايت على موجود شدند و سلطان وجود ولايتش را بر خلق واجب فرمود و ولايت او را عنوان ، بلكه اصل عبادت خود نمود . ولايت او در آدم وديعه بود كه مسجود ملكوتيين شد . هر پيغمبرى كه ولايت او را بيش داشت اكمل بود و مرسل گشت . عارفى كه بىولاى على دم از معارف زند زنديق است و هركه بىكشتى عزم دريا كرد غريق . آن را كه دوستى على نيست كافر است * گو زاهد زمانه و گو شيخ راه باش الهى در اين وقت سحر صفى را به على ببخش و از اهل توحيدش محسوب دار به جايزه اين اشعار : شعر [ نور سماوات و زمين خود عليست ] نور سماوات و زمين خود عليست * غير على نور على نور كيست ؟ روشنى ديدهء اهل شهود * آينه حق بكمال وجود آينهء ذات خدا اوست او * آينه‌ها را همه او روست رو اى بوجود تو وجود همه * جود تو سرمايه بود همه كون و مكان جلوه‌اى از روى تست * موسى هر جان أرنى گوى تست ذكر چو شد قصه زيبائيت * گشت دو عالم همه شيدائيت پيشتر از خلق بصحراى تو * عقل برون شد به تماشاى تو يك نظرت ديد و گرفتار شد * كرد قبول آنچه بر او بار شد شمس از آن روز كه حيران تست * تا به كنون مجمره‌گردان تست