محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
7
عرفان الحق ( فارسى )
[ بدان كه ذات حق صرف هستى است و هستى به حقيقت يكى است . ] بسم الله تعالى شأنه بدان كه ذات حق صرف هستى است و هستى به حقيقت يكى است . اشياء به هستى او هستند و به يك نشأة مست . وجود واحد است و نمود متعدد چون از نمود گذرى بر از وجود برى . وجود را ضدى نبود كه مخفى نمود . و الا او هويداتر از هر هويدائيست و هويدائى جز او نيست . او آشكار است و جز او هرچه هست پندار . جز او گفتن خطاست ، غير او چيست و كجاست ؟ لمؤلفه [ فهم اين نى كار عقل دانى است . . . ] فهم اين نى كار عقل دانى است * عقل را بگذار كاين وجدانى است وجود را نه مثل باشد نه محل ، نه آخر دارد نه اول . اول و آخر مراتب وجود است و وجود من حيث هو غير محدود . وجود هميشه در تجلى است و در ظهورش طفره و تعطيل نيست . معنى كنت كنزا مخفيا ( 4 ) نه اين است كه زمانى مخفى بود بعد خود را آشكار نمود . يعنى وجود صرف ذات است و ذات فقط منزه از اعتبارات صفات . الآن كما كان چنان كه بود هست . نه درى گشود نه پردهاى بست . تجلى ذات وجود در اسماء و صفات بود و در آن مرآت خود را نمود . اين همه عكس غير از يك تجلى نيست كه هريك به جلوهاى متجلى