محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

50

عرفان الحق ( فارسى )

اينكه خود را تصورا مصدر خيرات پندارد و در فقدان آن تأسف گذارد . مثل اينكه اگر من مىداشتم سائل را محروم نمىگذاشتم . فرق اين حال با نية المؤمن خير من عمله ( 79 ) در كجاست ؟ تميزش به نهايت مشكل . اگر نيت اين باشد كه سائل را محروم نخواهد چه از او باشد چه از غير نية المؤمن است . و اگر بخواهد خودش معطى باشد نه غير ، ريا و رعونت نفس . اگر افسوس به بينوائى مسكين خورد نية المؤمن و اگر افسوس از عدم تمكن خود خورد ، يعنى شايستهء بذل منم چرا بايد نتوانم عجب نفس ، نيكو ياد دارد و بجاى خود به كار برو باقى را بر اين قياس كن . مردى بابو الحسن خرقانى گفت دستورى هست تا خلق را دعوت كنم ؟ فرمود زينهار كه به خود دعوت نكنى . گفت يا شيخ خلق را به خويشتن دعوت توان كرد ؟ فرمود آرى اگر ديگرى دعوت كند و تو را ناخوش آيد به خود دعوت كرده باشى . و موافق فرموده شيخ ربانى حضرت ابو الحسن خرقانى ، گويند يكى از سلاطين صفوى از عالم عارفى سؤالى كرد و او جوابى گفت . مردى از علماى اهل ظاهر در آن جمع حاضر بود كلام او را رد نمود و مخالف گفت . آن عالم عارف تصديق او فرمود كه حق با تست من ندانستم . بعد از آن مجلس اصحاب عارف بر او ايراد كردند كه جواب او را چرا تصديق كردى در حضور سلطان ؟ درصورتىكه حق با تو بود و او به خطا جسارت نمود . گفت او مرا برادر دينى بود و ميل بقرب سلطان داشت و مىخواست به اين جهت تقربى پيدا كند و مرا اين ميل نبود . بر او روا داشتم و مرادش را ضايع نگذاشتم چنين كسى مريد على بن ابى طالب است و در جهاد بر نفس غالب . اين كار