محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
51
عرفان الحق ( فارسى )
بدعوى برنيايد ، مرد را صدق بايد . فادخلوا البيت من ابوابها ( 80 ) را بشنو و در خانه فقر از باب صدق داخل شو . متاع فقر را به بهاى صدق توان خريد و بهر مقصود از راه صدق توان رسيد . صادق از هر طرف برود راه است ، و كاذب از هر راهى برود گمراه ، و در قدمش هزار چاه . كسى كه راهى سپرد و به مقصود خود پى نبرد سلوكش بصداقت نبوده و آن طريق را به دروغ پيموده . راهروى راستى است و راه راست . كسى كه كج رود راستى نخواست و از خود كاست . لقمان را گفتند به اين رتبه از چه رسيدى ؟ گفت بصدق گفتار و ترك ما لا يعنى ( 81 ) و صدق تالى درجه نبوت است كما قال الله تعالى : فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ ( 82 ) . و صدق يكى صدق گفتار است اگرچه در مهلكه باشد و نجات از آن موقوف بكذب بود . و گفتهاند : الصدق هو قول الحق فى مواطن الهلاك ( 83 ) بر صدق باش كه از آن ضرر نيابى اگرچه در مقامى تو را بيم خطر بود و از كذب حذر كن اگرچه در جائى تو را احتمال نفع باشد . آن هر دو توهم است و آخر نتيجه به عكس بخشد . زيرا كه صدق وجودى است و كذب عدمى ، در عدم خيرى نبود . اما صدق رفتار آنست كه ذرهاى بر خلقت خود نيافزايد و خود را همانطور كه هست به مردم نمايد . يا چنان باشد كه مىنمايد يا چنان نمايد كه مىباشد . گفتهاند : الصدق هو استواء السر و العلانية ( 84 ) . مراد صدق افعال است . اما صدق احوال آنست كه نخواهد كسى بر عملش مطلع شود ، اكراه هم بر اين نكند . يعنى صدقش مستغنى از هر دو باشد . صدق افعال آنست كه اگر اسرارش آشكار شود چنان معامله كرده